منطقیون برای آنکه بین بحث الفاظ و موضوع اصلی علم منطق رابطه ای برقرار کنند، بحثی را به عنوان مقدمه مطرح می کردند. و می گفتند هر لفظی بر یک یا چند معنا دلالت دارد و از آنجا که ذهن در رهگذر اندیشه از معانی استفاده می کند لذا ، باید از الفاظ بحث کرد به مناسبت و برای روشن کردن نوع دلالت لفظ بر معنا، به تقسیم انواع دلالت می پرداختند:

 
 

منطقیون برای آنکه بین بحث الفاظ و موضوع اصلی علم منطق رابطه ای برقرار کنند، بحثی را به عنوان مقدمه مطرح می کردند. و می گفتند هر لفظی بر یک یا چند معنا دلالت دارد و از آنجا که ذهن در رهگذر اندیشه از معانی استفاده می کند لذا ، باید از الفاظ بحث کرد به مناسبت و برای روشن کردن نوع دلالت لفظ بر معنا، به تقسیم انواع دلالت می پرداختند:

 

تعریف دلالت: دلالت عبارت است از فرآیند انتقال ذهنی از شی به شی دیگر که به شی اول ، دال و به شی دوم مدلول می گویند

 

آنها انواع دلالت را بر حسب استقراء به سه قسمت تقسیم می کردند:

دلالت عقلی: که در آن ذهن با استفاده از رابطه علت و معلولی از اثر به موثر پی برد.

دلالت طبعی: که علت در ان طبع انسان است. یعنی ذهن از اقتضای طبع انسان با دیدن دال به مدلول پی می برد.

دلالت وضعی: که علت در آن وضع بشر است و این خود به دو قسمت تقسیم می شود:

وضعی لفظی: که در آن وضع با استفاده از الفاظ است.

وضعی غیر لفظیه: که در آن وضع با استفاده از سایر نمادها است. مثل علائم رانندگی.

 

سپس منطقیون از بین انواع دلالت به دلالت وضعیه و سپس دلالت وضعیه لفظیه توجه کرده و این مقدمه را دست مایه ای برای ورود به بحث الفاظ قرار می دادند.

این بحث اگر چه مقدمه ای بسیار مناسب است اما با کمی دقت می توان اشکالات موجود در آن را بررسی کرد. اگر چه دلالت فرآیندی به گستردگی تفکر نیست، اما نقش قابل توجهی در افکار و نتیجه تاملات ما دارد.

اشکال اول: تقسیم دلالت به اعتبار منشا ان به شکل استقرائی محل اشکال است چه اینکه استقراء تنها وقتی یقینی است که تام باشد.

اشکال دوم: بسیار می افتد که در ذهن انسان دلالت هایی اتفاق می افتد که شامل هیچ یک از موارد یاد شده نیست. مثلا وقتی انسان یکی از دو دوست صمیمی را می بیند نا خوداگاه ذهنش طرف دوستش می رود و از او درباره رفیقش می پرسد. یا وقتی دود می بیند ذهنش طرف اتش می رود اما جه بسا یک دود زای مصنوعی ایجاد دود کرده باشد.

 

در ادامه با کمی اصلاح سعی در رفع دو  نقیصه یادشده داریم. من الله توفیق...

 

منشاء دلالت: در واقع منشا دلالت تلازم دو معنا در ذهن است. به طوریکه با احضار معنای اول ذهن به معنای دوم منتقل می شود.

تلازم یا منشا حقیقی دارد و یا منشا غیر حقیقی« اعتباری» . یعنی علت اینکه این دو معنا در ذهن ملازم هم شده اند یا ارتباط واقعی و نفس الامری آن دو در خارج است و یا وضع و قرارداد انسان، علت وجود ارتباط میان آن دو است. برای روشن تر شدن مطلب ناچار به بیانمثالی هستیم:

از دیدن دود ذهن هر انسانی به آتش می رود. اما چون در بین بعضی قبایل سرخ پوست به وسیله دود انتقال معنا صورت می گیرد برای فردی از آن قبایل دود نشانه یک خبر است.

پس دود از آن جهت که معلول آتش است برای هر انسانی یک دلالت حقیقی دارد و از آن جهت که نزد عده ای برای معنایی وضع شده برای آن عده یک دلالت وضعی و اعتباری دارد.

لذا:

منشاء دلالت===> تلازم دو معنا در ذهن ====> منشا تلازم====>  یا حقیقت و خارجیا وضع و اعتبار

 

منبع..............»

http://manteghona.mihanblog.com/post/comment/new/8/fromtype/postone/fid/1378547315522af6732d9f1/atrty/1378547315/avrvy/0/key/0c7ae7931fbcb16255674cd0fdc17950/#post_form