انواع کلمه:

1-مفرد 2- مرکب

انواع مرکب:

1-مرکب تام(مرکب اسنادی) 2-مرکب ناقص

انواع مرکب ناقص:

1-مرکب ناقص تقییدی(مرکب اضافی-مرکب وصفی) 2- مرکب ناقص غیر تقییدی

انواع مرکب ناقص غیر تقییدی

1- در حکم یک کلمه(مرکب مزجی) 2- در حکم یک کلمه نیست(مانند منک)


انواع مرکب ناقص غیر تقیید:

    1- آن جا که در حکم یک کلمه نیست، مثل: " منک " یا " فیک "

    2- و آن جا که در حکم یک کلمه است ، که به آن مرکب مزجی می‌گویند دو صورت دارد

1- یا جزء دوم آن متضمن حرف است{یعنی یک حرفی را در دلش نهفته داردضمیمه است به آن}، مثل: " خمسه عشر " که در اصل " خمسة و عشر " بوده است،{در اینصورت هر دو جزء مبنی می شوند ، علت بنا در جزء اول آنسکه حرف آخر آن در وسط کلمه واقع شده و می دانیم که اعراب در وسط کلمه جاری نمی شود و اما  سبب بناء‌جزء دوم آنسکه متضمن معنای حرف است}

 2- و یا جزء دوم متضمن حرف نیست، و به دو صورت می‌آید،

             1-  زیرا یا مرکب از دو اسم است، مثل: بعل+ بک.............»" بعلبک "

             2- و یا مرکب از یک اسم و یک فعل می‌باشد مثل: تابّط(فعل)+ شرّا(اسم).............»" تأبّط شرّاً[i]

 در این نوع نیز یا فعل بر اسم مقدم است یا مؤخر.

**************تعریف ترکیب مزجی:*************

مرکب مزجی، نوعی مرکب ناقص غیر تقییدی است که از دو اسم یا از یک اسم و یک فعل ترکیب شده و در حکم یک کلمه است، مانند: " بعلبک " که از بعل ـ نام بتی به نام بت قوم الیاس ـ و بک _ نام یک پادشاه(یا بَک مصدری است به معنای کوبیدن وزدن)  ترکیب شده و برای شهری در لبنان عَلَم شده است. که نام قدیم آن هلیوپولیس بوده که مقر  فینیقیان و مستعمره رومیان در قرن اول بود و در زمان آنتونن مقدس معبدی برای خورشید در آنجا ساخته شده است

مثال:بیت لحم   و طَبَرِستان. سیبویهِ – خالوَیهِ – حمدَویهِ  

 

نکتها:

در مرکب مزجی نه ترکیب اضافی وجود دارد نه وصفی و نه اینکه اسنادی بین اجزاء آن وجود دارد (یعنی مسند و مسند الیه ندارد)و همچنین با وجود اینکه لفظ مرکب است  اما در حکم یک کلمه است واگربه ویه خم شود مبنی بر کسر والا معرب به اعراب غیر  منصرف است.

اگر مرکّب مزجی غیر عدد باشد جزء دوّم آن متضمن حرف نبوده و به صورت غیر منصرف استعمال می شودو جزء اوّل بر همان حالتی که قبل از ترکیب داشته باقی می ماند، مثل : بعْلَبَک

اعراب مرکب مزجی اگربر((ویه)) ختم شود{سیبویه} مبنی برکسراست ودر غیر این صورت اعراب غیر منصرف است(اعرابی که تنوین وکسره نمی گیرد)

*گاهی جزء‌اول به جزء‌دوم اضافه می شود(به شرطی که مختوم به « ویه‌»‌نباشد .......»‌حسنت بعلُبکِهم

* گاهی جزء دوم مبنی بر فتح  می شود در این صورت مانند ترکیب «ترکیب تضمینی » خمسه عشر خواهد بود که جزء‌اول به جهت نیاز به جزء دوم مبنی است وجزء دوم بعلت اینکه متضمن معنای حرف (واو عاطفه)است مبنی می شود


************************************************اطلاعات بیشتر

> نحو مقدماتی ( تبیان)

مرکّب مزجی بر دو قسم است : عدد و غیر عدد.

1ـ اگر مرکّب مزجی عدد باشد هر دو جزء آن مبنی بر فتح است، علت بنا در جزء اول آنسکه حرف آخر آن در وسط کلمه واقع شده و می دانیم که اعراب در وسط کلمه جاری نمی شود و اما    سبب بناء‌جزء دوم آنسکه متضمن معنای حرف است}

 مثل : «أحَدَ عَشَرَ» تا «تِسْعَةَ عشَرَ»

استثنائات:

مگر در جزء اوّل در دو مورد:

 الف: إحْدی عَشَرَهًَ و حادی عَشَرَ و ثانی عَشَرَ که در این موارد جزء اوّل مبنی بر سکون است.نه مبنی بر فتح

 ب: درثنتاعشر، اِثْنا عشَرَ و اِثْنَتا عَشَرَهًَ جز اوّل معرب است و حکم مثنّی را دارد.

صفحه 332 شرح صمدیه حسینی

2ـ اگر مرکّب مزجی غیر عدد باشد جزء دوّم آن متضمن حرف نبوده و به صورت غیر  منصرف استعمال می شودو جزء اوّل بر همان حالتی که قبل از ترکیب داشته باقی می ماند{درواقع سه حالت دارد که فصیح ترینش این است که جزء‌اول مبنی بر فتح  وجزء ثانی اعراب غیر منصرف خواهد داشت یعنی در حالت رفع ضمه و در دو حالت دیگر (نصب و جر) با فتحه آورده می شودتنوین هم نمی پذیرد. صفحه 332 شرح صمدیه حسینی }، مثل :هذا بعْلَبَکُ    رأیت بعَلَبکَ   مررت ببعلَبکَ
- طَبَرِستان.

نکته: در صورتی جزء دوم(مثل ((بک)) در بعلبک) در ترکیب مزجی معرب می شود که قبل از ترکیب مبنی نباشد بنابر این جزء دوم در کلماتی از قبیل سیبویهِ – خالوَیهِ – حمدَویهِ   مبنی اند زیرا (( وَیهِ)) از اسماء اصوات[i] و اسماء اصوات نیز مبنی اند پس بناء جزء‌دوم در مثلا سیبویهِ بر کسره است و آن بجهت رعایت اصل التقاء ساکنین می باشد.شرح صمدیه حسینی ص 333



[i] -  اسماء اصوات:

هر اسمی که توسط آن صوت حکایت شود اسم صوت نامیده می شود فی المثل ( قاق) حکایت از صدای کلاغ می کند و لفظ ((نخ)) را ساربان هنگام خوابیدن شتر بکار می برد و (‌طاق)‌ اسمی است که هنگام ضرب و زدن چنین صدائی را دارد و همچنین ( طق)‌حکایت از صوتی است که در هنگام افتادن سنگها بگوش می رسد{‌چک چک ،‌برای صدای باران – شَپَلَغ برای سیلی}

×اعراب در مرکب مزجی :
اسم دوم در ترکیب مزجی به منزله تای تئنیث کلمه می باشد

حکم تای تئنیث چیست؟

 ○حکم اول:

مثلا«فاطمهً »اسمی که مختوم به تاء‌تأنیث است حکمش این است که تمام اعراب بر تاء تأنیث(حرف آخر کلمه) ظاهر می شود.............»هذهی فاطمهًُ /رأیتُ فاطمهًَ / مررتُ بفاطمهًَ  {‌مررتُ به ضاربهًٍ}

در مرکب مزجی هم همینطور است یعنی مثل بعلَبک که تشکیل شده از دو جزء (بعل+بک)‌جزء دوم به منزله تاء‌تأنیث است وتمام اعراب روی آن ظاهر می شود(اعرابش غیر منصرف است چون علمیت + ترکیب مزجی شده).............»هذهی بعلبکُ/رأیتُ بعلبکَ/مررتُ ببعلبکَ

آخر جزء‌اول به منزله حرف وسط کلمه می ماندمثلا لام «بعل» به منزلة‌،«با» عبدالله است که مقضای گرفتن اعراب را ندارد(چون فقط حرف آخر کلمه مقتضی گرفتن اعراب را دارد)

○حکم دوم

 تای تأنیث؛وقتی منادای مرخم می شودتاء تأنیث آن می افتدمثل : افاطمُ

مرکب مزجی هم وقتی می خواهد منادا واقع شود مرخم می شود وجزء آخر آن حذف می شودمانند.............» ابعلُ / یا بعلَ   («بک» در بعلبک حذف شد)

○حکم سوم:

تاء تأنیث همیشه ماقبلش فتحه است یا الف ساکن جمعی یا غیر جمعی .............»فاطِمَهًُ

.............»ضاربَهُ / طلحَهُ ////////.............»بعلَبکُ  // خمسُهًَ عَشَرَ // سیبَوَیه

○حکم سوم:

همانطور که تاء تأنیث در وقت منسوب شدن اسم حذف می گردد مثل.............»فاطمی /حنفیه(حنفی)

{در ترکیب مزجی هم.............»بعلی  //خمستی//سیبی}.1273ذهنی

 


 

[i] - تَأَبَّطَ شرّاً ، لقب یکی از شاعران «صعلوک » (راهزن ) در دوران جاهلیت . دربارة ملقب شدن وی به «تأبّط شرّاً» (کسی که شرّی را به زیر بغل گرفته است ) آورده اند که : هیچگاه شمشیر را از خود دور نمی ساخت (جوهری ، ذیل «ابط »؛ برای اقوال دیگر رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی ؛ ابن درید، همانجاها؛ بغدادی ، ج 1، ص 138).
 http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=2998

 

 تأبط شراً. [ ت َءَب ْ ب َ طَ ش َرْ رَن ْ ] (اِخ ) ثابت بن جابربن سفیان بن عبدی الفهمی مکنی به ابوزهیر از مردم مضر است . شاعری بنام و در قساوت و خونریزی معروف و در سرعت رفتارو دوندگی مشهور و در شعر گفتن توانا بود. گویند هنگامی که آهوانی را در صحرا میدید فربه ترین آنها را درنظر میگرفت و بدنبال آن میدوید و در سرعت از آهو بازپس نمی ماند تا آنرا گرفته و کباب می کرد. در بدی و شرارت بدو مثل زنند. وقایع و روایات بسیاری در حق وی گفته اند و اشعار کثیری بدو منسوب است . در حدود سال 80 هَ . ق . وی را در سرزمین هدیلیان کشته و در غار «رخمان » افکندند. پس از چندی کشته ٔ وی را در غار یافتند. (از اعلام زرکلی ، معجم المطبوعات و قاموس الاعلام ترکی ). در سبب ملقب شدن او به «تأبط شراً» اقوالی است از جمله صاحب منتهی الارب آرد: در باب وجه ملقب شدن او بدین لقب وجوهی است از جمله آنکه وی ترکش در بغل و کمان در دست گرفته در مجلس عرب آمد، پس زد بعض ایشان را. و از جمله ٔ وجوه ملقب شدن او بلقب مذکور در شمس العلوم مذکور است که او شکاردوست بود و خواهری داشت ، هرگاه از شکارگاه گوشت صید در توبره آوردی ، خواهرش گوشت از توبره برآوردی لیکن او نمیدانست که کدام کس از توبره گوشت صید برمیدارد. روزی ماری شکار کرد ودر توبره انداخت و به خانه آمد. خواهرش بدستور دست خود را در توبره انداخت تا گوشت بگیرد مار او را گزید. پس او فریاد کرد یا ابتا ان ثابتاً تأبط شرّاً؛ یعنی ای پدر من ، ثابت شرّی در بغل گرفته است . و لفظ تَاءَبَّط شَرّاً که علم است مبنی بود در هر سه حال یعنی رفع و نصب و جر و هرگاه تثنیه و جمع آن خواهند، استعانت به لفظ ذو نمایند و گویند: جأنی ذوا تأبط شراً و ذوو تأبط شرّاً. و در وقت نسبت تأبطی گویند و ترخیم و تصغیر آن نیامده است . (منتهی الارب ). برای آشنایی با اشعار منسوب به وی یا اشعاری که درباره ٔ اوسروده اند رجوع به جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص 197 و ج 2 ص 141، 142 و عیون الاخبار ج 1 ص 281 و نقودالعربیه ص 150 و عقدالفرید ج 1 ص 92، 164 و ج 2 صص 9-32، 330 وج 3 ص 154، 244 و ج 6 ص 157، 192 و ج 7 ص 4 و 129 شود.

http://www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-91b329091f6243b296d391457c56a085-fa.html

تأبط. [ ت َ ءَب ْ ب ُ ] (ع مص ) چیزی در زیر بغل گرفتن .