کانَ: مى‏فهماند که در زمان گذشته اسم به خبر متّصف شده، مثل «کانَ النّاسُ اُمَّةًواحِدَةً»


معانى افعال ناقصه

کانَ: مى‏فهماند که در زمان گذشته اسم به خبر متّصف شده، مثل «کانَ النّاسُ اُمَّةًواحِدَةً»

اَصْبَحَ، اَضْحى‏، اَمْسى‏، ظَلَّ وباتَ: به ترتیب مى‏فهمانند که اسم به خبر در اوقاتِ صبح، ظهر، عصر، روز و شب متّصف گردیده،

 مثل «حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ»/ اَضْحى‏ زَیْدٌ غَنِیّاً»، /  «اَمْسى‏ عَمْروٌ مُسْتَلْقِیاً»،
«وَانْظُرْ اِلى‏ اِلهِکَ الَّذى‏ ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً»  / و «اَبیتُ مِبْطاناً وَحَوْلى‏ بُطُونٌ غَرْثى‏».

لَیْسَ: به معناى نفى مضمونِ اسم و خبر است‏ در هر سه زمان‏، مثل «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ».

صارَ: به‏معناى انتقال ازصفتى به صفت‏دیگراست، مثل «صارَ زَیْدٌ عالِماً» یاانتقال از ماهیّتى به ماهیّت دیگر، مثل «صارَ الطّینُ خَزَفاً» و مثل «لَمْ یُولَدْ فَیَصیرُ مَحْدُوداً».

مازالَ: اگر از «زالَ، یَزالُ» باشد به معناى ملازمت خبر با اسم است، مثل«لایَزالُ بُنْیانُهُم الَّذى‏ بَنَوا ریبَةً» و به این معنا با حرف نفى (ما یا لا) مى‏آید ومثل «ما زالَتْ تِلْکَ دَعْویهُمْ» و چون «زالَ» معناى نفى دارد با آمدن حرف نفى دیگر معناى اثبات مى‏دهد و اگر تامّه باشد بدون حرفِ نفى مى‏آید.

مابَرَحَ - مافَتَئَ و ما انْفَکَّ: نیز به معناى ملازمت خبر با اسم است. مشروط به آن که قبل از آن‏ها نفى، در لفظ یا در تقدیر باشد، مثل «لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ»«تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ» یوسف 85 گفتند: «به خدا تو آنقدر یاد یوسف می‌کنی تا در آستانه مرگ قرار گیری، یا هلاک گردی!»
 به تقدیر «لاتَفْتَؤُا» و مثل «مَا انْفَکَّ زَیْدٌ کَرامةً».

مادامَ: فعل ماقبلِ خود را به مدّت ثبوتِ خبر براى اسم، مقیّد مى‏کند. به شرط آنکه «ما» ظرفیّه وقتیّه و قبلش جمله باشد. مثل «اِجْلِسْ مادامَ زَیْدٌ جالِساً» که مى‏فهماند جلوسِ مخاطب باید در مدت زمانى که زید نشسته ادامه یابد و مثل
«اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِ وَالزَّکوةِ ما دُمْتُ حَیّاً»که توصیه به نماز و زکات در تمام مدت حیاتِ متکلّم است.

کلمه «ما» در «مادامَ» ظرفیّه مصدریّه است‏. ظرفیّه به خاطر نیابت از ظرف

(مدّت) و مصدریّه به خاطر آن که به تأویلِ مصدر (دوام) مى‏برد. پس اصلِ آیه

«مُدَّةَ دَوامِ حَیاتى‏» بوده است. سپس مضاف (مدّت) حذف شده و مضافٌ الیهِ آن(ما وصله‏اش) از مضاف، در منصوب شدن بنابر ظرف، نیابت کرده. چنان که مصدر صریح نیز در مثال «جِئتُکَ صَلوةَ الْعَصْرِ» از ظرفِ زمان نیابت کرده و دراصل «جِئْتُکَ وَقْتَ صَلوةِ الْعَصْرِ» بوده است.

پس کلمه «مادامَ» با اسم و خبرش ظرف است و چون ظرف، فَضله و غیرمستقلّ در افاده معنا است نیاز به جمله مستقلّ دارد و به این جهت شرط است که قبل از «مادامَ» جمله باشد. جمله قبل ممکن است اسمیّه یا فعلیّه باشد، اسمیّه

 مثل «زَیْدٌ قائِمٌ ما دُمْتُ جالِساً» که به تقدیرِ «زَیْدٌ قائِمٌ مُدَّةَ دَوامِ جُلُوسى‏» است و فعلیّه مثل «اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِ وَالزَّکوةِ ما دُمْتُ حَیّاً» به تقدیرِ «اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِوَالزَّکوةِ مُدَّةَ دَوامِ حَیاتى‏».

سه تذکّر

    1- افعالِ «آلَ»، «وَجَعَ»، «اِسْتَحالَ»، «تَحَوَّلَ»، «اِرْتَدَّ»، «آضَ»، «عادَ»، «غَدا» و «راحَ» به «صارَ» ملحق گردیده، مثل «فَارْتَدَّ بَصیراً» «اِرْتَدَّ» به معناى «صارَ»، اسمش ضمیر مستتر و خبرش «بَصیراً».

    2- بعضى از فعل‏ها، ناقصه نیستند ولى معناى فعل ناقص در آن‏ها تضمین شده، مثل «کَمُلَ» به معناى «صارَ» و «تَتِمُّ» به معناى «تَصیرُ» در مثال‏هاى «کَمُلَ زَیْدٌ عالماً» و «تَتِمُّ التِّسْعَةُ بِهذا عَشَرَةً».

    3- فعل‏هاى «کانَ، اَصْبَحَ، اَمْسى‏، اَضْحى‏ و ظَلَّ» گاهى به معناى «صارَ» آمده‏اند و در این صورت نیز ناقصه مى‏باشند مثل:

    بِتَیْهاءِ قَفْرٍ وَالمَطِىُّ کَاَنَّها قُطَا الْحَزْنَ قَدْ کانَتْ فَراخاً بُیُوضُها

    که «کانَتْ» به معناى «صارَتْ» است، زیرا نمى‏توان گفت تخم‏ها جوجه بوده‏اند بلکه باید گفت تخم‏ها جوجه گردیدند.

    و مثل «وَکانَ مِنَ الْکافِرینَ» یعنى و «صارَ مِنَ الْکافِرینَ» به نظر بعضى که «کانَ» را به معناى «صارَ» دانسته‏اند. و مثل «اِنْ اَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً»، «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً».

    معانى تامّه

    منظور از «تامّه» این است که بعضى از افعالِ ناقصه به معناى دیگرى بیایند که نیازى به خبر نداشته باشند مثل این که «کانَ» به معناى «ثَبَتَ» یا «حَصَلَ» باشد و «صارَ» به معناى انتقال از مکانى به مکان دیگر.

    از افعال ناقصه «مازالَ، لَیْسَ، مافَتَئَ، آضَ، عادَ» همیشه ناقصه‏اند و معناى تامّه ندارند و سیزده فعل دیگر (کانَ، صارَ، اَصْبَحَ، اَضْحى‏، اَمسى‏، ظَلَّ، باتَ، زالَ، مابَرَح، مَاانْفَکَّ، مادامَ، غَدا، راحَ) غیر از ناقصه بودن معناى تامّه دارند که به شرح ذیل است:

    کانَ: به معناى «حَصَلَ» یا «ثَبَتَ»، مثل «کُنْ فَیَکُونُ».

    صارَ: به معناى انتقال از مکانى به مکان دیگر است و به وسیله «اِلى‏» یا «مِنْ» متعدّى مى‏شود، مثل «صارَ زَیْدٌ اِلى‏ تِهْرانَ» و به معناى انتها و رجوع است، مثل «اِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْاُمُورُ» یعنى «تَنْتَهِى الْاُمُورُ اِلَى اللَّهِ».

    اَصْبَحَ، اَضْحى‏ واَمْسى‏: به معناى دخول در وقت صبح، ظهر و شب است، مثل «فَسُبْحانَ اللَّهِ حینَ تُمْسُونَ وَحینَ تُصْبِحُونَ».

    باتَ: یعنى «اَقامَ لَیْلاً» مثل «وَالَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً».

    زالَ: تامّه بودن این فعل در دو حالت است:

    الف: از «زالَ یَزُولُ» که فعل لازم و به معناى «اِنْتَقَلَ» است، مثل «اِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمواتِ وَالْاَرْضَ اَنْ تَزُولا ولَئِنْ زالَتا اِنْ اَمْسَکَهُما مِنْ اَحَدٍ مِنْ بَعْدِه».

    ب: از «زالَ یَزیلُ» که فعل متعدّى به یک مفعول و به معناى «مازَ» یعنى «مَیَّزَ» است، مثل «فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ» به معناى «فَمَیَّزْنا بَیْنَهُمْ»پ. پس در قرآن کریم کلمه «زالَ» به هر سه معنا آمده است.

    «بَرِحَ» و «اِنْفَکَّ»:

    به معناى «یُفارِقُ» مى‏باشند، مثل «فَلَنْ اَبْرَحَ الْاَرْضَ حَتّى‏ یَأْذَنَ لى‏ اَبى‏» و «مَا انْفَکَّ مِنْ هذَا الْاَمْرِ». ولى «مافَتَئَ» همیشه ناقصه است.

    دامَ: به معناى «بَقِىَ» مثل «خالِدینَ فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَالأَْرْض یعنى «بَقِیَتِ السَّمواتُ وَالْاَرْضُ» در این آیه «ما» نیز مصدریّه ظرفیّه است. ولى «دامَ» عمل افعال ناقصه را انجام نداده زیرا از وجودِ شرط، وجودِ مشروط لازم نمى‏آید. پس دامَ تامّه است و «اَلسَّمواتُ» فاعلش مى‏باشد و اگر «ما» مصدرّیه غیرظرفیّه باشد «دامَ» نیز تامّه است و اگر اسمِ منصوبى بعد از فاعلش ذکر شود، حال مى‏باشد مثل «یَعْجُبُنى‏ ما دُمْتَ صَحیحاً» که به معناى «یَعْجُبُنى‏ دَوامُکَ صَحیحاً» است. یعنى «بَقائُکَ صَحیحاً» و نیز اگر «ما» ذکر نشود، «دامَ» تامّه است، مثل «دامَ زَیْدٌ صَحیحاً» و ترکیب قبل را دارد.

    غَدا: به دو معنا تامّه است:

    الف: راه رفتن به هنگام صبح، مثل «اَنِ اغْدُوا عَلى‏ حَرْثِکُمْ» و «غَدَوْا عَلى‏ حَرْدٍ قادِرینَ».

    ب: داخل شدن در هنگام صبح. به این معنا در قرآن نیامده است.

    راحَ: به معناى برگشتنِ به هنگام عصر، مثل «راحَ اِلى‏ بَیْتِهِ» و مثل «وَلَکُمْ فیها جَمالٌ حینَ تُریحُونَ وَحینَ تَسْرَحُونَ» وبه‏معناى داخل شدنِ در هنگام عصر اندک مى‏باشد.

    پس معلوم شد که افعالِ «لَیْسَ، مافَتَئَ، آضَ، عادَ» و نیز «مازالَ» مشروط به آن که مضارعش «یَزالُ» باشد همیشه ناقصه‏اند و تامّه ندارند.

    خصوصیّات کانَ

    الف: زاید بودن

    فعل «کانَ» به طور سماعى یا قیاسى زاید مى‏شود و در این صورت معنایى جز تأکید ندارد. سماعى مثل «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِى الْمَهْدِ صَبِیّاً»، کلمه «صَبِیّاً» حال از ضمیر مستتر در «فِى الْمَهْدِ» است و قیاسى، هرگاه «کانَ» بین «ما» و فعل تعجّب واقع شود، مثل «ما کانَ اَحْسَنَ زَیْداً».

    ب: حذف نون

    ازمضارعِ «کانَ» ناقصه یا تامّه جایزاست نونِ لام‏الفعل باوجود شرایط ذیل حذف شود:    1- مضارع، مجزوم به سکونِ نون باشد.( پس اگر مضارع، مرفوع، منصوب یا مجزوم به حذفِ نونِ عوضِ رفع‏ باشد، حذف نونِ «کانَ» جایز نیست. مضارعِ مرفوع مثل «مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدّارِ» و منصوب مثل «وَتَکُونَ لَکُمُ الْکِبْرِیاءُ» که «تَکُونَ» منصوب است بنابر عطف بر «لِتَلْفِتَنا» که منصوب به «اَنْ» تقدیرى بعد از لام است و مجزوم به حذفِ نونِ عوض رفع مثل «یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ اَبیکُمْ وَتَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحینَ»، نون جمع از فعل «تَکُونُوا» حذف شده چون مجزوم است بنابر عطف بر «یَخْلُ» که در جوابِ امر، مجزوم به «اِنْ» مقدّر است.

    2- بعد از نون، ضمیر متّصل نباشد. پس اگر ضمیرِ متّصل باشد، حذف نون جایز نیست. ضمیرِ متّصل گاهى بدونِ واسطه حرف جرّ است مثل «لَمْ یَکُنْهُ» و «اِنْ یَکُنْهُ» در «اِنْ یَکُنْهُ فَلَنْ تُسَلِّطَ عَلَیْهِ وَاِنْ لَمْ یَکُنْهُ فَلاخَیْرَ لَکَ فى‏ قَتْلِهِ» و گاهى با واسطه حرف جرّ است مثل «وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ» که بین نون و ضمیر، حرف جرّ (لام) فاصله شده‏است.

    3- بعد از نون، حرف ساکن نباشد که اگرباشد نون حذف نمى‏شود مثل «لَمْ یَکُنِ‏اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ» که لامِ «اللَّهُ» ساکن و نون به آن متّصل شده است.

    4- به فعلِ مضارع مجزوم، وقف نشود، پس اگر به «لَمْ اَکُ» وقف شود «لَمْ اَکُنْ» گفته مى‏شود. با وجود شرایط مذکوره گاهى نون، حذف مى‏شود. از ناقصه مثل «لَمْ اَکُ بَغِیّاً» و از تامّه مثل «اِنْ تَکُ حَسَنَةً» و گاهى حذف نمى‏شود مثل «وَلاتَکُنْ مَعَ‏الکافِرینَ»

    ج - حذف کانَ

    بعد از «اِنْ» و «لَوْ» شرط، جایز است «کانَ» با اسمش حذف شود بعد از «لَوْ» مثل:

    لایَأْمَنُ الدَّهْرُ ذُو بَغْىٍ وَلَوْ مَلِکاً جُنُودُهُ ضاقَ عَنْهَا السَّهْلُ وَالْجَبَلُ‏

    که در اصل «وَلَوْ کانَ الْباغى‏ مَلِکاً» بوده و بعد از «اِنْ» مثل «اَلنّاسُ مَجْزِیُّونَ بِاَعْمالِهِمْ اِنْ خَیْراً فَخَیْرٌ وَاِنْ شَرّاً فَشَرٌّ که در دو مورد «کانَ عَمَلُهُمْ» حذف شده و خبر (خَیْراً وَشَرّاً) باقى مانده و «خَیْرٌ» و «شَرٌّ» خبر است براى مبتداى محذوف (جَزائُهُمْ)

    گاهى «کانَ» به تنهایى و گاهى با خبرش و گاهى با اسم و خبرش حذف شده ولى چون این موارد اندک است از بحث آن صرف نظر مى‏شود.

    ناقصه متصرّف‏ و غیرمتصرّف

    افعال ناقصه از جهت تصرّف و عدم تصرّف سه قسم است: متصرّف تامّ، متصرّف غیرتامّ و غیرمتصرّف.

    الف: متصرف تامّ: فعلى است که مصدر، ماضى، مضارع، امر، اسم فاعل و اسم مفعول داشته باشد. از بین افعال ناقصه هفت فعل، متصرّف تام است و آن‏ها «کانَ، ظَلَّ، باتَ، اَصْبَحَ، اَضْحى‏، اَمْسى‏ و صارَ» مى‏باشند. مصادر آن‏ها به ترتیب چنین است: «کَوْنْ یا کَیْنُونَتْ، ظَلُولْ، بَیْتْ یا بَیْتُوتَهْ، اِصْباحْ، اِضْحاءْ، اِمْساءْ، صَیْر یا صَیْرُورَتْ».

    ب: متصرّف غیرتام: فعلى است که بعضى از مشتقّات را دارد و بعضى را ندارد و آن فعل‏هاى «زالَ، فَتَئَ، بَرَحَ، اِنْفَکَّ» است که ماضى ومضارع دارند وامر ومصدر ندارند.

    ج: غیرمتصرّف، فعلى است که فقط ماضى دارد وآن دو فعل «دامَ» و «لَیْسَ» است.

    تذکّر:    مشتقّاتِ افعال ناقصه هم چون ماضىِ آن‏ها عمل مى‏کند. مضارع مثل «اَلَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً» که «اَرْضُ اللَّهِ» اسمِ «تَکُنْ» و «واسِعَةً» خبر آن. امر مثل «کُونُوا حِجارَةً» که واو، اسمِ «کُونُوا» و «حِجارَةً» خبرش. اسم فاعل مثل «وَکائِنُونَ رُفاتاً» که «واو»، اسمِ «کائِنٌ» و «رُفاتاً» خبرش مى‏باشد.    به نقل از تبیان