معنای افعال ناقصه وقتی که تامه اند:

1-کانَ: به معناى «حَصَلَ» یا «ثَبَتَ»،«وَجَدَ» مثل «کُنْ فَیَکُونُ»

2-صارَ: به معناى انتقال از مکانى به مکان دیگر است و به وسیله «اِلى‏» یا «مِنْ» متعدّى مى‏شود، مثل «صارَ زَیْدٌ اِلى‏ تِهْرانَ» و به معناى انتها و رجوع است، مثل «اِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْاُمُورُ» یعنى «تَنْتَهِى الْاُمُورُ اِلَى اللَّهِ


معنای افعال ناقصه وقتی که تامه اند:

1-کانَ: به معناى «حَصَلَ» یا «ثَبَتَ»،«وَجَدَ» مثل «کُنْ فَیَکُونُ»

2-صارَ: به معناى انتقال از مکانى به مکان دیگر است و به وسیله «اِلى‏» یا «مِنْ» متعدّى مى‏شود، مثل «صارَ زَیْدٌ اِلى‏ تِهْرانَ» و به معناى انتها و رجوع است، مثل «اِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْاُمُورُ» یعنى «تَنْتَهِى الْاُمُورُ اِلَى اللَّهِ

3-اَصْبَحَ4- اَضْحى4-اَمْسى‏: به معناى دخول در وقت صبح، ظهر و شب است، مثل «فَسُبْحانَ اللَّهِ حینَ تُمْسُونَ وَحینَ تُصْبِحُونَ»

5-باتَ: یعنى «اَقامَ لَیْلاً»«شب را به پا داشتن» مثل «وَالَّذینَ یَبیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً»

6-فتی7- لیس 8-زالَ: تامه ندارند

اما زال اگر مصدرهای زیر باشدتامه است:

الف: از «زالَ یَزُولُ» که فعل لازم و به معناى «اِنْتَقَلَ» است، مثل «اِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمواتِ وَالْاَرْضَ اَنْ تَزُولا ولَئِنْ زالَتا اِنْ اَمْسَکَهُما مِنْ اَحَدٍ مِنْ بَعْدِه»  

ب: از «زالَ یَزیلُ» که فعل متعدّى به یک مفعول و به معناى «مازَ» یعنى «مَیَّزَ» است، مثل «فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ» به معناى «فَمَیَّزْنا بَیْنَهُمْ». پس در قرآن کریم کلمه «زالَ» به هر سه معنا آمده است.

9-«بَرِحَ» 10- «اِنْفَکَّ» :

به معناى «یُفارِقُ» مى‏باشند، مثل «فَلَنْ اَبْرَحَ الْاَرْضَ حَتّى‏ یَأْذَنَ لى‏ اَبى‏» و «مَا انْفَکَّ مِنْ هذَا الْاَمْرِ». 11-دامَ: به معناى «بَقِىَ» مثل «خالِدینَ فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَالأَْرْض یعنى «بَقِیَتِ السَّمواتُ وَالْاَرْضُ»

سه تذکّر

1- افعالِ «آلَ»، «وَجَعَ»، «اِسْتَحالَ»، «تَحَوَّلَ»، «اِرْتَدَّ»، «آضَ»، «عادَ»، «غَدا» و «راحَ» به «صارَ» ملحق گردیده، مثل «فَارْتَدَّ بَصیراً» «اِرْتَدَّ» به معناى «صارَ»، اسمش ضمیر مستتر و خبرش «بَصیراً».

2- بعضى از فعل‏ها، ناقصه نیستند ولى معناى فعل ناقص در آن‏ها تضمین شده، مثل «کَمُلَ» به معناى «صارَ» و «تَتِمُّ» به معناى «تَصیرُ» در مثال‏هاى «کَمُلَ زَیْدٌ عالماً» و «تَتِمُّ التِّسْعَةُ بِهذا عَشَرَةً».

3- فعل‏هاى «کانَ، اَصْبَحَ، اَمْسى‏، اَضْحى‏ و ظَلَّ» گاهى به معناى «صارَ» آمده‏اند و در این صورت نیز ناقصه مى‏باشند مثل:

بِتَیْهاءِ قَفْرٍ وَالمَطِىُّ کَاَنَّها قُطَا الْحَزْنَ قَدْ کانَتْ فَراخاً بُیُوضُها

که «کانَتْ» به معناى «صارَتْ» است، زیرا نمى‏توان گفت تخم‏ها جوجه بوده‏اند بلکه باید گفت تخم‏ها جوجه گردیدند.

و مثل «وَکانَ مِنَ الْکافِرینَ» یعنى و «صارَ مِنَ الْکافِرینَ» به نظر بعضى که «کانَ» را به معناى «صارَ» دانسته‏اند. و مثل «اِنْ اَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً»، «ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً».

 

 معانى افعال ناقصه وقتی که ناقصند

1-کانَ: مى‏فهماند که در زمان گذشته اسم به خبر متّصف شده، مثل «کانَ النّاسُ اُمَّةًواحِدَةً»(اَصْبَحَ، اَضْحى‏، اَمْسى‏، ظَلَّ وباتَ: به ترتیب مى‏فهمانند که اسم به خبر در اوقاتِ صبح، ظهر، عصر، روز و شب متّصف گردیده، مثل «حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ»اَضْحى‏ زَیْدٌ غَنِیّاً»، «اَمْسى‏ عَمْروٌ مُسْتَلْقِیاً»، «وَانْظُرْ  اِلى‏ اِلهِکَ الَّذى‏ ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً» و «اَبیتُ مِبْطاناً وَحَوْلى‏ بُطُونٌ غَرْثى‏».

لَیْسَ: به معناى نفى مضمونِ اسم و خبر است‏ در هر سه زمان‏، مثل «اِنَّهُ لَیْسَ

مِنْ اَهْلِکَ».

 

2-صارَ: به‏معناى انتقال ازصفتى به صفت‏دیگراست، مثل «صارَ زَیْدٌ عالِماً» یا انتقال از ماهیّتى به ماهیّت دیگر، مثل «صارَ الطّینُ خَزَفاً» و مثل «لَمْ یُولَدْ فَیَصیرُ مَحْدُوداً».

 

3-مازالَ: اگر از «زالَ، یَزالُ» باشد به معناى ملازمت خبر با اسم است، مثل «لایَزالُ بُنْیانُهُم الَّذى‏ بَنَوا ریبَةً» و به این معنا با حرف نفى (ما یا لا) مى‏آید و مثل «ما زالَتْ تِلْکَ دَعْویهُمْ» و چون «زالَ» معناى نفى دارد با آمدن حرف نفى دیگر معناى اثبات مى‏دهد و اگر تامّه باشد بدون حرفِ نفى مى‏آید.

4-مابَرَحَ - مافَتَئَ و ما انْفَکَّ: نیز به معناى ملازمت خبر با اسم است. مشروط به آن  که قبل از آن‏ها نفى، در لفظ یا در تقدیر باشد، مثل «لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ»(،«تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ» به تقدیر «لاتَفْتَؤُا» و مثل «مَا انْفَکَّ زَیْدٌ کَرامةً».

5-مادامَ: فعل ماقبلِ خود را به مدّت ثبوتِ خبر براى اسم، مقیّد مى‏کند. به شرط آن که «ما» ظرفیّه وقتیّه و قبلش جمله باشد. مثل «اِجْلِسْ مادامَ زَیْدٌ جالِساً» که مى‏فهماند جلوسِ مخاطب باید در مدت زمانى که زید نشسته ادامه یابد و مثل «اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِ وَالزَّکوةِ ما دُمْتُ حَیّاً»که توصیه به نماز و زکات در تمام مدت حیاتِ متکلّم است.

کلمه «ما» در «مادامَ» ظرفیّه مصدریّه است‏. ظرفیّه به خاطر نیابت از ظرف (مدّت) و مصدریّه به خاطر آن که به تأویلِ مصدر (دوام) مى‏برد. پس اصلِ آیه «مُدَّةَ دَوامِ حَیاتى‏» بوده است. سپس مضاف (مدّت) حذف شده و مضافٌ الیهِ آن(ما وصله‏اش) از مضاف، در منصوب شدن بنابر ظرف، نیابت کرده. چنان که مصدر صریح نیز در مثال «جِئتُکَ صَلوةَ الْعَصْرِ» از ظرفِ زمان نیابت کرده و در

اصل «جِئْتُکَ وَقْتَ صَلوةِ الْعَصْرِ» بوده است.

پس کلمه «مادامَ» با اسم و خبرش ظرف است و چون ظرف، فَضله و غیر مستقلّ در افاده معنا است نیاز به جمله مستقلّ دارد و به این جهت شرط است که  قبل از «مادامَ» جمله باشد. جمله قبل ممکن است اسمیّه یا فعلیّه باشد، اسمیّه مثل «زَیْدٌ قائِمٌ ما دُمْتُ جالِساً» که به تقدیرِ «زَیْدٌ قائِمٌ مُدَّةَ دَوامِ جُلُوسى‏» است و فعلیّه مثل «اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِ وَالزَّکوةِ ما دُمْتُ حَیّاً» به تقدیرِ «اَوْصانى‏ بِالصَّلوةِ

وَالزَّکوةِ مُدَّةَ دَوامِ حَیات‏».

http://eduarabic.blogfa.com/post-69.aspx