بسم الله الرحمن الرحیم

مصدر. 1

تفاوت های مصدر اصلی و میمی.. 1

اهمیت این موضوع.. 2

که تفاوت مصدر اصلی و مصدرمیمی از حیث لفظ و معنا چیست؟. 2

تعریف لغوی مصدر.. 2

تعریف مصدر اصلی.. 3

تعریف مصدرمیمی.. 4

تفاوت های لفظی.. 4

1.1)مصادر ثلاثی مجرد. 5

1.2) مصادر ثلاثی مزید. 6

نوع باب... 6

ماضی.. 6

مضارع.. 6

مصدر.. 6

مثال.. 6

1.3) مصادر رباعی مجرد. 7

1.4)مصادر رباعی مزید. 7

2) وزن مصدرمیمی.. 7

تفاوت های معنوی.. 8

نتیجه

 


 

می دانیم که مصدریکی از اقسام اسم است که خود دارای اقسامی است ؛ عبارتند از:

مصدراصلی، مصدرمیمی ، مصدر مره، مصدر صناعی و... .

 

 موضوعی که می خواهیم راجع به آن بحث کنیم درمورد

 تفاوت های مصدر اصلی و میمی می باشد که درقالب تفاوت های لفظی و معنوی بررسی می شود.

 

گاهی اوقات به کلماتی برمی خوریم که درنگاه اولیه مشخص نیست مصدر هستند یا خیر؛ مصدر میمی اند یا اسم مفعول و یا اسم زمان و مکان. لذا برآن شدیم که دراین موضوع به بحث بپردازیم و نظراتی را از علمای نحو و صرف به میان آوریم.

 

اهمیت این موضوع در ادبیات عرب و بخصوص درعلم صرف هنگام برخورد با کلمه مشخص می شود.

 در ورود به این بحث لازم است که ابتدا به این سوال پرداخته شود:

که تفاوت مصدر اصلی و مصدرمیمی از حیث لفظ و معنا چیست؟

 

برای پاسخ به این سوال، نخست باید به سوالات زیرمجموعه­ی آن بپردازیم که پاسخ به آنها دربردارنده ی جواب سوال اصلی تحقیق ما خواهد بود، این سوالات عبارتند از :

1. مصدربه چه معناست؟

 2. چند نوع مصدرداریم؟

3. مصدر اصلی چیست؟

4. مصدر اصلی چه وزن هایی دارد؟

5. وزن مصدر اصلی تابع چه شرایطی است؟

 6. مصدرمیمی چیست؟

7. مصدرمیمی چند وزن دارد؟

8. معنای مصدراصلی و میمی چیست؟ و...

 

شیوه کار ما دراین پژوهش بصورت تحلیلی وتوصیفی می باشد و مخاطب این پژوهش طلاب پایه اول می باشند.

 

تعریف لغوی مصدر

 

1- در تعریفی آمده که مصدر آن است که چیزی ازآن سرچشمه میگیرند.

 ونزدعلمای لغت: کلمه ای است که فقط دلالت بروقوع چیزی میکند.

کلمات مترادف آن :الصُّدرَة ، المُصَدَّر ، صَدَر [1](جمع صادر)، صادر(بازگشت کننده)، صَدارَة(تقدم) و تَصَدَّرَ (درصدر مجلس نشست) وکلماتی دیگر....[2]

2- مصدر از « صَدر» گرفته شده است و الصَدر: به معنای جلوی هرچیزی است.

(مانند صدرالکتاب: آغازواول کتاب و صدرالنّهار: اول روز).

3. دل وسینه وجمع آن صُدُوراست.(والله علیمٌ بذاتِ الصُّدورِ[3]:اسراردلها)

4. الصَدَر: بازگشت ازآبشخور ـ بازگشت ازهرچیزی.

5. الصَّدرُ: اول وجلوترین ومقدم ترین هر چیز، پاره ای از یک چیز، رجوع.[4]

6. الصَدَر : بازگشت مسافر ازمقصدش،طواف الصَّدر: طوافی که بعدازبازگشت ازمِنی انجام می دهند.[5]

تعریف مصدر اصلی

دراین جا سعی می شود پنج قول ازاقوال نحویون مطرح شود ودرنهایت یک جمع بندی ازآن ارائه دهیم.

درقول اول آمده که چیزی است که دلالت می کند برحالتی یاحدثی[6]بدون  زمان.

   مانند: حُسن یا تسلیم.[7]

 

درقول دوم (علاوه برتعریفی که درآنجا گفتیم) نکاتی به قول اول اضافه شده است ؛

مصدر به سه شکل دربرگیرنده حروف فعلش می باشد:

1. یا بصورت لفظی است مانند: عَلِمَ عِلماً

2. یا بصورت تقدیری است مانند: قاتَلَ قِتالاً [8]

3. یا دارای حرفی است که جایگزین حرفی محذوف شده است مانند:

وَعَدَ عِدَة و سَلَّمَ تسلیماً  و«مصدر اصل فعل است».[9]

 

برخی هم درتعریف آن ازنشانه هایی که درمصادردیگرآمده استفاده وآن رانسبت به مصدراصلی سلب کرده اند. بدین گونه : مصدر اصلی چیزی است که دلالت می کند برمعنای مجرد وبا میم زائده شروع نشده و مختوم به یاء مشدد زائده یا تاء تأنیث مربوطه[10]نیست. مانند:

عِلم ، فَهم ،تقدُّم ،بَلاء ، فَضل و....[11]

 

درنقلی دیگر ذکرشده مصدراسمی است که دلالت برحدث می کند وازغیرخودش صادرشده است که قائم به آن است.مانند: الضَرب یا البُرء وبه جزآن ، غیرمصدراست که چون ازلحاظ غیر مصدربودن حکمی ندارد،ازآن بحث نمی شود.[12]

 

وقول آخرکه مانند قول اول است (با این که نکته «بدون زمان» راذکرنکرده)، علامت مصدر درزبان فارسی را بیان نموده است که معمولاً « دَن و تَن » می باشد که اگرنون آن حذف شود، معنای سوم شخص ماضی به دست می آید.[13]

 

در همه اقوال (البته به جزقول اول) نکات جدیدی درتعریف یا نشانه ی  مصدر آمده است که اگرمهمترین آنها راجمع کنیم ،درتعریف ، قول چهارم یعنی

 

مصدر اسمی استکه دلالت  برحدث می کند که ازغیرخودش صادر می شود وقائم به آن است

و دربیان نوع حروف آن، قول دوم

 یعنی مصدر متضمن حروف فعلش می باشد(تقدیراً یا لفظاً یا مُعَوَّضَاً مِمّا حُذِفَ ) کامل تر می باشد که  نشانه هایی هم در معنای آن  است.

 

تعریف مصدرمیمی

 

برخی درتعریف آن گفته اند، مصدری قیاسی است که درآغازآن میم زائده[14]وجود دارد.

 

درتعریفی دیگرآمده از مصدراصلی مصدری ساخته می شود که ملازمت با مفرد و مذکربودن می کند که برمعنای مجردی دلالت می کند.

و بعضی ازنحویون درتعریف کردن اسم مصدرآن را به انواعی تقسیم می کنند که یک  قسم ازآن را « المَبدُوءُ بِمیمِ زائدةِ لِغَیرِالمُفاعَلَة[15]» نامیده می شود.ولی محققان نظردارند بر این که آن «نوعی از مصدر» است که مصدرمیمی نامیده می شود.

 

مصدرمیمی همان عمل مصدراصلی را دارد که در جمله بر حسب نیاز نقش واعراب می گیرد. اکنون مثال هایی برای تثبیت بیشترمطلب آورده می شود :

 

المَحمَدَة (به معنی الحَمد) ،المَضرَب (به معنی الضَرب) و مُصاب (به معنی إصابَة)

 

جایگاه بحث

 

جایگاه این بحث درعلم صرف،دربخش اسماءو سپس تقسیمات اسم میباشد. یعنیبعدازبخش فعل وقبل ازمشتقات ثمانیه مطرح میشود.

 

ثمره بحث

 

ثمره ای که موضوع ما می تواند داشته باشد تشخیص مصدراصلی ومصدر میمی از کلمات دیگر چه در لفظشان و چه در معنایشان و شناخت خصوصیات آن دو است.

 

تفاوت های لفظی

 

الف) وزن

 

1) وزن مصدراصلی

 

دروزن مصدراصلی ،ثلاثی یا رباعی بودن وهمچنین مزید یا مجرد بودن، باعث تغییر وزن آن می شود. که اکنون به آن می پردازیم؛

 

غالب مصادر وزنشان قیاسی است ولی مصدرهای ثلاثی مجرد وزنشان سماعی است که با مراجعه به معجم های لغت می توان آنهارابه دست آورد.

 

1.1)مصادر ثلاثی مجرد

 

اوزن این مصادر اکثراً به معنا وابسته است:[1]

 

1♦ هنگامی که مصدردلالت کند برحرفه و شغلی،بروزن « فِعالَة »می آید مانند:

زِراعَة ، تِجارَة ،حِیاکَة

 

2♦ هنگامی که مصدردلالت کند براضطراب،بروزن«فَعَلان»می آید مانند:

خَفَقان، جَوَلان، غَلَیان

 

3♦ هنگامی که مصدردلالت کند برصوت، بروزن «فُعال، فَعیل» می آید مانند:

 نُعاب، صُراخ، طَنین، صَهیل

 

4♦ هنگامی که مصدردلالت کند بررنگ، بروزن «فُعلَة» می آید مانند:

 حُمرَة، زُرقَة

 

5♦ هنگامی که مصدردلالت کند برامتناع، بروزن « فِعال » می آید مانند:

 إباء، نِفار، جِماح

 

6♦ درد ومرض، بروزن « فُعال » می آید مانند:

زُکام ، دُوار

 

7هنگامی که مصدردلالت کند برسیر وانتقال، بروزن « فَعیل » می آید مانند:

 رَحیل، ذَمیم، رَسیم

 

8♦ وزن« فَعُلَ » مصدرش براین سه وزن می آیند:                                            

 

  1- فُعولَة مانند: سُهولَة           2- فَعالَة مانند: کَرامَة            3- فَعَل مانند: کَرَم

 

9♦ وزن فَعِلَ لازم مصدرش  بروزن « فَعَل » می آید مانند:

 فَرَح، عَطَش، وَجَع

 

10♦ وزن فَعَلَ لازم مصدرش  بروزن « فُعُول » می آید مانند:

 قُعود، جُلوس

 

11♦ دو وزن فَعَلَ متعدی و فَعِلَ متعدی مصدرشان بر وزن فَعل می آید.

مانند: کَسب ، فَهم، حَمد

1.2) مصادر ثلاثی مزید

 

اوزان مصادرثلاثی مزید قیاسی میباشند.که درباب های گوناگون(البته نه درهمه)مصادر مشهور و غیرمشهوردارند که لزومی نیست به همه ی آنها اشاره کرد وفقط به اوزان مشهورآنهامیپردازیم:[2]

 

نوع باب

ماضی

مضارع

مصدر

مثال

إفعَال

أَفعَلَ

یُفعِلُ

إفعالاً

أحسَنَیُحسِنُ - إحساناً

تَفعِیل

فَعَّلَ

یُفَعِّلُ

تَفعیلاً و تفَعِلَة4

قَدَّم یُقَدِّمُ - تَقدِیماًو تَقدِمَةً

تَفَعُّل

تَفَعَّلَ

یَتَفَعَّلُ

تَفَعُّلاً   [5]

 تَقَدَّمَ  یَتَقَدَّمُ - تَقَدُّماً

مُفاعَلَة 

فاعَلَ

یُفَاعِلُ 

مُفَاعَلَةً و فِعَالاً6     

جَادَلَ  یُجَادِلُ  مُجَادَلَةً وجِدَالاً

إفتِعال

إفتَعَلَ

یَفتَعِلُ 

إفتِعَالاً

إجتَمَعَ  یَجتَمِعُ    إجتِمَاعاً

إنفِعال   

إنفَعَلَ

یَنفَعِلُ

إنفِعَالاً

إنطَلَقَ   یَنطَلِقُ   إنطِلاقاً

إستِفعال

إستَفعَلَ

یَستَفعِلُ

إستِفعَالاً 7

إستَخرَجَ   یَستَخرِجُ  إستِخراجاً

إفعِلال

  إفعَلَّ

یَفعَلُّ

إفعِلالاً

  إحمَرَّ   یَحمَرُّ   إحمِراراً

إفعِیلال

إفعالَّ

یَفعَالُّ

إفعِیلالاً

إحمارَّ   یَحمَارُّ   إحمِیراراً

إفعِیعال 

إفعَوعَلَ

یَفعَوعِلُ

إفعِیعالاً

إحدَودَبَ   یَحدَودِبُ - إحدِیدَاباً

إفعِوَّال 

إفعَوَّل

یفعَوِّلُ

إفعِوَّالاً

إجلَوَّذَ - یَجلَوِّذُ - إجلِوَّاذاً

 

        1.3) مصادر رباعی مجرد

 

فعل رباعی مجرد دومصدردارد[7]

 

1. « فَعلَلَة » مانند: وَسوَسَة

 

2. « فِعلال» که سماعی است مگر آنکه مضاعف باشد که در این صورت قیاسی است.

سماعی آن مانند: دَحرَجَ  یُدَحرِجُ  دَحرَجَةً و دِحراجاً

قیاسی آن مانند: وَسوَسَ  یُوَسوِسُ  وَسوَسَةً و وِسواساً

        1.4)مصادر رباعی مزید

فعل رباعی مزید سه مصدر دارد :[8]

1-تَفَعلَلَ یَتَفَعلَلُ تَفَعلُلاً                تََدَحرَجَ یَتَدَحرَجُ تَدَحرُجاً

2-إفعَنلَلَ یَفعَنلِلُ إفعِنلالاً              إحرَنجَمَ یَحرَنجِمُ إحرِنجَاماً

3-إفعَللََّ یَفعَلِلُّ إفعِلَّالاً                إقشَعَرَّ یَقشَعِرُّ إقشِعرَاراً

 

2) وزن مصدرمیمی

چه در فعل رباعی و ثلاثی چه مجرد و مزید، قیاسی است.

بدین شرح:

الف- اگر فعل ما، ثلاثی مجرد باشد، دو وزن دارد[9]:

مَفعِل:در مثال واوی که در مضارعش ، فاء الفعل (واو) حذف شده باشد.

(که دراین صورت وزن مَفعِل بطور همیشگی می آید) مانند:

....» مَوعِد، مَوضِع، مَولِد، مَورِث، مَوصِل

این وزن غالباً دریَفعِلُ معتل العین هم می آید. مانند:

 مَبِیع، مَصِیر، مَبِیت، مَجِیء ، مَغِیب [10]

مَفعَل: در جاهایی غیر از موارد فوق می آید. مثل:

 مَقصَد ، مَصرَف ، مَجرَی، مَأخَذ ، مَمَرّ ، مَعَاد

ب- ولی اگر فعل غیر ثلاثی مجرد باشد، مانند فعل مضارع مجهولش می آید با این تفاوت که بجای حروف مضارعه به اولش میم زائده ی مضمومه اضافه می شود . مانند:

یُکرِمُ            یُکرَمُ            مُکرَم

یُصَرِّفُ           یُصَرَّفُ           مُصَرَّف ،                  یُقاتِلُ            یُقاتَلُ           مُقاتَل

« نکته » :گاهی به آخر مصدر میمی تاء مربوطه(ة) اضافه می شود.[11]مانند:

 مَرحَمَة، مَهلَکَة، مَحمَدة، مَفسَدَة، مَعرِفَة ، مَعذِرَة، مَشَقَّة---

ب) اشتقاق

در اشتقاق این دو موضوع خارج ازبحث نماند که مصدراصلی از ماده کلمه و مصدرمیمی از فعل گرفته می شود.

 

تفاوت های معنوی

 

معنای مصدراصلی و میمی یکسان است. یعنی اگر بخواهیم به فارسی معنایشان کنیم، معمولاً به آخرشان « دَن یاتَن »اضافه می شود[12]به نحوی که اگرنون آن حذف شود،صیغه ی سوم شخص مفرد ماضی  به وجود می آید.

مانند: ضَرب: زدن ، کَتب: نوشتن ، غَسل :شستن ، مَقوَل(مقال): گفتن، مجرَی : جاری شدن ، مُکرَم : اکرام کردن ، مُعتَقَد : اعتقاد داشتن، مَوعِد : وعده دادن، مَولِد : زاییدن ، مَورِث : ارث بردن و---

 

 نتیجه

 

♦ درپایان نتیجه ای کلی که از بحث به دست می آید بدین صورت می باشد :

♦ مصدر ازریشه « صدر » می آید که صدر به معنای چیزی است که ازآن سرچشمه میگیرند.

♦مصدر اصلی اسمی که دلالت  برحدث می کند که ازغیرخودش صادر می شود وقائم به آن است .

♦مصدرمیمی مصدری قیاسی است که درآغازآن میم زائده وجود دارد و از مصدراصلی(فعل ثلاثی یا غیر ثلاثی ) ساخته می شود که ملازمت با مفرد و مذکربودن می کند و برمعنای مجردی دلالت می کند.

♦دروزن مصدراصلی ،ثلاثی یا رباعی بودن وهمچنین مزیدیا مجرد بودن،باعث تغییر وزن آن می شود.

♦ غالب مصادر(ثلاثی مزید، رباعی مجرد ورباعی مزید) وزنشان قیاسی است ولی مصدرهای ثلاثی مجرد وزنشان سماعی است .

♦وزن مصدرمیمی چه در فعل رباعی و ثلاثی چه مجرد و مزید، قیاسی است.

♦نکته ی دیگری که می بایست به آن اشاره کنیم این است که معنای مصدرمیمی و مصدراصلی یکسان است.

 

 

 

   

 

 

 

فهرست منابع

       قرآن کریم

حسینی تهرانی، سیدهاشم ، علوم العربیة ، چاپ اول، قم، نشراخلاق ، تابستان  1384ش، ج اول

شرتونی ، رشید، مبادی العربیة ، چاپ14، قم، دارالعلم ،1427ق

طباطبائی، سیدمحمدرضا، صرف ساده با بازنگری واصلاحات ، چاپ73، قم، دارالعلم ،1390ش

الطریحی، فخرالدین، مجمع البحرین ، چاپ دوم ، تهران، نشرمرتضوی ، 1362ش

عباس ، حسن ، النحو الوافی، چاپ 4 ،قم ،ناصرخسرو ، 1380ش

 غلایینی ، شیخ مصطفی، جامع الدروس العربیة ، چاپ اول، بیروت، دارالکوخ، 2004م

فیروزآبادی ، مجدالدین محمدبن یعقوب ،القاموس المحیط، چاپ دوم ، بیروت، دار إحیاءالثرات العربی ،2003م

لویس معلوف ،المنجدفی اللغة والأعلام ،چاپ 23، بیروت ، دارالمشرق، 1986م

محمدی ، حمید ، صرف متوسطه ، چاپ 66، قم ، مؤسسه فرهنگی دارالذکر، 1387ش

--------------------------------------------------------------------

[1]. شرتونی، رشید، مبادی العربیة، ج4. صص106-102

[2]. شرتونی، رشید،مبادی العربیة ، ص105

[3].7.وقتی که أفعَلَ و إستَفعَلَ معتل العین باشند، حرکت عین الفعل به فاءالفعل منتقل می شود و(عین الفعل) به الف قلب می شود درنتیجه دو« ال »درکنارهم قرار می گیرند که یکی ازآنها حذف می شود و عوض آن به آخرمصدر تاء مربوطه اضافه می شود.مانند:إغاثة، إشارة، إستقامة

[4]. به این وزن کمترمی آید؛ وقتی که کلمه مهموزاللام یا معتل اللام باشد بیشتربروزن تَفعِلَة می آید.مانند: وَطَّأ توطئةً ، هنَّأ تَهنِئةَ، حَلّی تحلِیةً ، زَکّی تزکیةً.

اما اگراجوف باشد ، فقط بروزن تَفعِیل می آید؛ مانند: تَجوِیف ، تَقوِیم

[5].5. هرگاه مصدرباب تفعّل و تفاعل معتل اللام باشد، الف پایانی آنها تبدیل به یاء می شود و ماقبل آن مکسور می شود.مانند: تأنّی تأنّیأً ، تغاضَی تغاضِیاً

6. هرگاه فاءالفعل باب مفاعلة یاء باشد ،آمدن مصدر وزن فِعال  ممتنع می شود و مصدربر وزن مفاعَلَة می آید.مانند: مُیاسَرَة ، مُیامَنَة

[7]. شرتونی، رشید، مبادی العربیة ص104

[8]. همان ص 106

[9]. طباطبایی، محمدرضا، صرف ساده .صص203-204

[10]. وهمجنین در مواردی اوزان نادری آمده. برای مثال در ثلاثی معتل اللام(ناقص) : مَعصِیَة، مَحمِیَة، مَأوِیَة، مَرزِئَة و در صحیحی که عین الفعل مضارع آن مضوم باشد مانند: مَرفِق ، مَطلِع و در فعل صحیحی که عین الفعل مضارعش مکسور باشد مانند: مَرجِع ، مَعذِرَة ،مَغفِرَة ،مَرِفَة... وازفعل  معتل العین(اجوف) : مَسِیر، مَقِیل، مَجِیء ، مَبِیت ، مَزِید، مَصِیر و...(شرتونی ،رشید، مبادی العربیة ، ج4.صص108-109)

[11]. طباطبایی، محمدرضا،صرف ساده. ص204

[12]. محمدی، حمید، صرف متوسطه. صص274-275

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

[1]. توزیع المکتبة الشرقیة ، المنجدفی اللغة والأعلام ،چاپ 23، بیروت ،دارالمشرق،1986م، ذیل ماده صدر

[2]. بندرریگی ، محمد، معجم الوسیط، چاپ اول، قم، اسلامی ،1384ش ، ذیل ماده صدر

[3]. سوره انعام ، آیه 57

[4]. فیروزآبادی ، مجدالدین محمدبن یعقوب ،القاموس المحیط، چاپ دوم ، بیروت ، دار إحیاءالثرات العربی ،2003م ، ذیل ماده صدر

[5].الطریحی ، فخرالدین ، مجمع البحرین،چاپ دوم ،تهران ، نشرمرتضوی ،1362ش، ذیل ماده صدر

[6]. انجام دادن کار یا پدیدآمدن حالتی

[7]. شرتونی ، رشید، مبادی العربیة ،ص102

[8]. منظور ازتقدیری این است که جابجایی حروف دارد.در مثال قاتل قتالاً ،محل الف درقاتل بعد از فاءالفعل ولی در قتالاً بعداز عین الفعل  است.

[9]. غلایینی، شیخ مصطفی، جامع الدروس العربیة ، چاپ اول، بیروت، دارالکوخ، 2004م ، باب الثانی ، ص120

[10]. تاء درآخرکلمه به سه شکل است: 1.مبسوطه 2.مجرده 3.و مربوطه( که تاء مربوطه همان تاء گرد می باشد)

[11]. حسن ،عباس ، النحو الوافی ، چاپ 4 ،قم ،ناصرخسرو، 1380ش . صص 181-182

[12]. طباطبائی، سیدمحمدرضا، صرف ساده ،ص 201

[13]. محمدی ، حمید، صرف متوسطه، ص262

[14]. محمدی ، حمید، صرف متوسطه، ص274

و غلایینی ، شیخ مصطفی،جامع الدروس العربیة، ص129، طباطبایی، محمدرضا، صرف ساده. ص203،  حسینی تهرانی سیدهاشم ، علوم العربیة ، چاپ اول ، قم، نشراخلاق ، تابستان  1384ش، ج اول ، ص310

[15]. اسمی که با میم زائده شروع می شود البته  به غیر از مصدرباب مفاعلة

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع:‌مدرسه علمیه المنتظریه(حقانی)

نویسنده:‌حسنعلی زمانی