جمله ظرفیّه 
 

بعضی از نحاة ، قسم چهارمی در این بخش افزوده اند و آن جمله ظرفیّه است؛ مانند:فی الدار در عبارت:خالد فی الدار1
لیکن به نظر می رسد که چنانچه متعلّق ظرف را مفرد بدانیم ،خبر از نوع مفرد است و عبارت بالا تنها یک جمله اسمیه است و اگر متعلّق ظرف را از نوع فعل مانند استقر بدانیم، ظرف در زمره جمله فعلیّه به شمار می آید. 

تقسیم سوم:جمله تام، جمله ناقص 


جمله ظرفیّه 
 

بعضی از نحاة ، قسم چهارمی در این بخش افزوده اند و آن جمله ظرفیّه است؛ مانند:فی الدار در عبارت:خالد فی الدار1
لیکن به نظر می رسد که چنانچه متعلّق ظرف را مفرد بدانیم ،خبر از نوع مفرد است و عبارت بالا تنها یک جمله اسمیه است و اگر متعلّق ظرف را از نوع فعل مانند استقر بدانیم، ظرف در زمره جمله فعلیّه به شمار می آید. 

تقسیم سوم:جمله تام، جمله ناقص 
 

1ـ جمله تام، جمله تام آن است که دو رکن اساسی یعنی مسند و مسندٌ الیه در جمله ذکر شده است.مانند:رسول الله أسوة ،نتبع الأسوة. 
2ـ جمله ناقص، جمله ناقص آن است که یکی از دو رکن اساسی اسناد در آن حذف شده است، چنین جمله ای ممکن است اسمیّه و یا فعلیّه باشد، مانند اسد یعنی هذا اسد یا زیدا یعنی أنفق زیدا.

تقسیم چهارم:جمله کبری، جمله صغری 
 

1ـجمله کبری، جمله ای است مرکب از دو جمله یا بیشتر، به عبارت دیگر جمله کبری، جمله اسمیّه ای است که خبر آن از نوع جمله است؛مانند زید قَامَ ابوه و زید ابوه قائم و مانند قول خدای تعالی:اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابین (البقره /222
2ـ جمله صغری، جمله ای است که جزء متمّم جمله کبری است، مانند جمله یُحبّ التوابین در جملة اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ(البقره /222

نه صغری نه کبری 
 

بقیه جمله ها که مستقل است و ارتباط اسنادی اصلی یا فرعی با دیگر جمل ندارد .این گونه جمله ها نه کبری است و نه صغری، چون جمله های بسیط و مستقل است. 

هم صغری و هم کبری 
 

گاهی یک جمله به دو اعتبار صغری و کبری بر خود می گیرد، مانند:زید ابوه غلامه منطلق.مجموع این جمله کبری است و جمله غلامه منطلق، نیز چون خبر است فقط نام صغری دارد و لیکن جمله :ابوه غلامه منطلق، به اعتبار غلامه منطلق کبری و به اعتبار همه ی کلام، صغری است. 
و هر جمله ای که دارای سه مبتدا باشد آن نیز همین حکم را دارد و مانند قول خدای تعالی :لکِنّا هُوَ اللهُ رَبّی (الکهف/38)اصل آیه چنین است :لکن انا هوالله ربی .و مانند قول ابو ذؤیب: 
فان تزعمینی کنت اجهل فیکم فانی شربت الحلم بعدک بالجهل 
جمله کنت اجهل، نسبت به جمله تزعمینی کنت اجهل، صغری و نسبت به اجهل ، کبری است. 

تقسیم پنجم:جمله خبریّه ، جمله إنشائیه 
 

1ـ جمله خبریه، جمله ای است که محتمل صدق و کذب باشد، مانند :السماء فوقنا النبی صادق، ما الله بظلام للعبید. 
از مثال های بالا، دانسته شد که جمله خبریّه از یک جهت دارای دو قسم است:مثبت و منفی و برای این نوع جمله، تقسیمات دیگری نیز چون مؤکّد و غیر مؤکّد نیز می توان ذکر کرد. 
2ـ جمله إنشائیه ، جمله ای است که محتمل صدق و کذب نباشد ؛ مانند قول خدای تعالی:صلّ علیهم .اسال القریه.
جمله انشائی بر دو قسم است: 
1ـ طلبی ، شامل:امر، نهی ،استفهام، عرض، تحضیض.
امر، مانند قول خدای تعالی:أقم الصلوة لدلوک الشمس. 
نهی ، مانند قول خدای تعالی:اما السائل فلا تنهر.
استفهام، مانند قول خدای تعالی :أ راغب انت عن آلهتی یا ابراهیم. 
عرض ، مانند قول خدای تعالی:الا تحبون ان یغفر الله لکم.
تحضیض، مانند قول خدای تعالی:الا تقاتلون قوما نکثوا أیمانهم. 
2ـ جمله غیر طلبی یا انفعالی ، شامل:تمنّی ، ترجّی ، قسم، تعجّب، مدح، ذمّ ، ندبه ، استغاثه.
تمنّی، مانند:قول خدای تعالی:لیت لنا مثل ما اوتی قارون. 
ترجّی، مانند:قول خدای تعالی:عسی الله ان یاتی بالفتح.
قسم، مانند:قول خدای تعالی :لعمرک انهم فی سکرتهم یعمهون. 
تعجب، مانند:قتل الانسان ما أکفره. 
مدح، مانند:قول خدای تعالی:نعم المولی و نعم النصیر. 
ذمّ، مانند:قول خدای تعالی:ساء ما کانوا یفعلون. 
ندبه، مانند:و احسیناه. 
استغاثه، مانند :یا للمسلین للقدس. 
تقسیم ششم:جمله هایی که محلی از اعراب ندارد و جمله هایی که محلی از اعراب دارد 

جایگاه جمله و اِعراب 
 

اعراب در اصل، ویژه مفرد یعنی اسم معرّب و فعل مضارع است، زیرا یک کلمه است و اعراب در آخر ظاهر می گردد. 
بر طبق اصل ، جمله به دور از اعراب است، زیرا ترکیبی اسنادی یا شرطی از دو یا چند کلمه است و محال است که اعراب در مجموع آن ها ظاهراً یا تقدیراً بپذیرد. 
ابوحیّان گفته است:اصل در جمله آن است که محلّی از اعراب نداشته باشد و اگر برای جمله محلّ اعراب در نظر گرفته می شود در حقیقت آن را به مفرد تأویل برده اند.1
از این رو، اگر جمله ای را بتوانیم در محلّ مفردی قرار دهیم که جانشین مفرد شده و به جای آن به کار رود، آن جمله محلّی از اعراب دارد ودر غیر این صورت محلّی از اعراب ندارد ، بنابراین جمل از نظر اعرابی بر دو قسم است: 
1ـ جمله هایی که جانشین مفرد نگشته و محلّی از اعراب ندارد، مانند قول خدای تعالی:
اللهُ نورُ السَّمواتِ وَالأرضَ (النور/35
یُوسُفُ أعرِض عَن هذا (یوسف /29
وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوُا فِی الأَرضِ وَنَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ ( القصص/5)ومانند قول عنترة:2
یا دار عبلة بالجِواء تکلّمی و عمی صباحا دار عبلة و اسلمی 
2ـ جمله هایی که جانشین مفرد می شود و محلّی از اعراب دارد ، مثل جمله:یعود، در عبارت:لیت الشباب یعود را می توان به عائد تأویل برد که تقدیر آن:لیت الشباب عائد باشد، از این رو یعود، دارای محلّ اعراب است و می گوییم محلاً مرفوع و خبر لیت است، یعنی چون مفرد یعنی عائد، خبر بوده است این جمله نیز در محلّ خبر است، بدین معنی که اگر این جمله صغری از جای خود کنده شود و اسمی جانشین آن گردد ان اسم مرفوع و خبر است پس این جمله در محلّ رفع و خبر است.و نیز مانند جمله یحب در قول خدای تعالی:اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ (البقره /222)که در محلّ رفع و خبر برای آن است. 

فایده ی اعراب جمل 
 

گفتنی است که هدف از اعراب جمل و در نظر گرفتن محلّ اعرابی برای آن ها، تعیین جایگاه جمله در کلام و ارتباط آن با قبل و بعد است، حال چه جمله محلّی از
اعراب داشته باشد و خواه در زمره جمله هایی است که بر طبق اصل،محلّی از اعراب ندارد.ما در اعراب جمل، جایگاه جمله را در کلام تعیین می نماییم و میزان ارتباط آن را با کلمات ودیگر جمله های پیرامون آن بررسی می کنیم.
بنابراین، اعراب محلّی چه در اسماء مبنی و چه در فعل ماضی یا مضارع مبنی،به معنی عدم افاده معنا و بی ارتباطی این گونه کلمات با دیگر ارکان جمله نیست،بلکه بدین معنی است که این کلمات متأثر از عوامل نمی گردد و حرکات آخر آن ها به حسب تغییر عوامل، دستخوش تغییر نمی گردد و پیوسته یک حالت دارد و با اعراب سروکاری ندارد، لیکن کلمات معرّ ب آماده برای هر نوع تغییر اعرابی است و صورت آن لفظاً یا تقدیراً به حسب عامل در تغییر می باشد. 
داستان اعرابِ جمل نیز از همین قرار است، جمله هایی که محلّی از اعراب دارد از جهتی شبیه اسماء و افعال معرّب است و جانشین اسماء گشته و همان مضمون را افاده کند. 

1ـ جمله هایی که محلّی از اعراب ندارد: 
 

پیش از این گفته شد که اصل در جمل،به علّت مرکب بودن و ظاهر نشدن حرکات اعراب در آخر آن ها، نداشتن محلّ اعراب است، از این رو جمله ها محلّی از اعراب ندارد، مگر آن که جانشین مفرد گردد.به جهت رعایت این اصل در بررسی اعرابی انواع جمل، نخست جمله هایی که محلّی از اعراب ندارند؛مورد بررسی قرار می گیرد،نحویان در تعداد این گونه جمل، اندک اختلافی با یکدیگر دارند: 
ابن هشام، بر این باور است که جمله هایی که محلّی از اعراب ندارد؛ هفت قسم است.1
ابو حیّان، آن ها را به دوازده نوع رسانده است.2و خواهیم دید این گونه جمل ده قسم بیشتر نمی باشد:1-ابتدائیة 2-استئنافیة 3- اعتراضیة 4-تفسیریة 5-جواب القسم 6-جواب شرط بر جازم7-جواب شرط جازم غیر مقترن به فاء و اذا 8-صله 9-تابع جمله ای که محلّی از اعراب ندارد 10-جملة الشرط غیر الظرفی. 
ب:جمله هایی که محلّی از اعراب دارد وآن ها عبارتست از:
1ـجمله خبریّه ، 2-جمله حالیّه 3-جمله مفعولی 4-جمله مضافٌ الیه5-جمله جواب شرط6-جمله تابعه برای مفرد7-جمله تابعه یکی از جمله های مذکور. 

حذف ارکان جمله 
 

ابن مضاء، جمله هایی که نحویان گمان کرده اند در آن حذفی واقع شده است به سه جمله تقسیم کرده است .1
جمله ای که بخش اصلی آن به جهت علم مخاطب حذف شده است، مانند آن که به انسان بخشنده ، گفته شود:زیدا؛ یعنی اعط زیدا و از این نمونه در قرآن کریم زیاد است مانند :یسالونک ما ذا ینفقون قل العفو.وی این نوع حذف را ابلغ و اوجز می داند. 
حذف بخش غیر ضروری جمله، به گونه ای که معنای جمله بدون آن کامل گردد و ذکر آن نوعی بیهوده گویی به شمار آید، مانند حذف عامل مشتغلٌ عنه در عبارت :ازیدا ضربته. 
حذف بخشی از جمله که اگر ظاهر گردد معنای جمله متفاوت گردد، مانند حذف عامل منادی در مثال یا عبدالله که اگر عامل ندا ذکر گردد جمله انشائیه به خبریه تبدیل گردد. 
البته سیبویه، پدیده حذف فعل را اضمار الفعل یا ترک فعل نامیده است2و از جهتی این نام گذاری دقیق تر و صحیح تر است، زیرا در این گونه موارد فعل پیش از این اصلاً ذکر نشده و واژه حذف،تو هم سبقت ذکر بر حذف را تداعی کند.و الحمدلله رب العالمین و سلام علی المرسلین 
منابع و مآخذ 
1ـ ابن النباری،عبدالرّحمن ، اسرار العربیة، دمشق،1957
2ـ ابن الانباری، عبد الرّحمن ،الانصاف فی مسائل الاخلافف القاهرة ،1953
3ـ ابن جنی، عثمان ،الخصائص ،القاهرة،1952
4ـ ابن السرّاج، محمد، الاصولفی النحو، النجف، 1973
5ـ ابن عصفور،المقرب ، بغداد ،1971
6ـ ابن مالک،عبد الله التسهیل، القاهرة،1968
7ـ ابن مضاء، الرد علی النحاة، القاهرة،1947
8ـ ابن هشام،عبدالله اوضح المسالک ، القاهرة،1949
9ـ ابن هشام، عبدالله شذور الذهب، القاهرة،1963
10ـ ابن هشام، عبدالله، مغنی اللبیب، الحلبی، القاهرة
11ـ ابن یعیش، علی ،شرح المفصل، المنیریة، القاهرة
12ـ الاشمونی، علی بن محمد، شرح الاشمونی القاهرة،1955
13ـ الجامی ،عبدالرحمن، شرح الجامی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، طهران،1376
14ـ الجرجانی، عبدالقاهر،دلائل الاعجاز، مطبعة السعادة ،القاهرة
15ـ الرضی، شرح الکافیة، القاهرة،1306
16ـ الزمخشری، محمود، المفصل فی علم العربیة، دارالجیل، بیروت
17ـ السیوطی، عبدالرّحمن ف الاشباه و النظائر، حیدرآباد،1369
18ـ السیوطی، عبدالرّحمن همع الهوامع ، القاهرة،327
19ـ سیبویه، عمرو ،الکتاب، القاهرة،1317
20ـ المبرّد، المقتضب، القاهرة، 1385
21ـ المخزومی ،مهدی، فی النحو العربی، بیروت ،1964

پی نوشت:
 

ـــــــــــــــــــــــــــــ
شرح المفصل ،89/1 و المغنّی ،ص420
_________
1الاشباه و النظائر،02:17
2دیوان عنتره،ص183
________
1مغنی اللبیب ،ص427
2الاشباه و النظائر،18/2-17
___________
1الرد علی النحاة ،105-106
2فی النحو العربی ،223
 

منبع:پایگاه نور شماره14