پیشینه اصطلاح جمله در نزد نحویان 
 

سیبویه، اصطلاح جمله را در الکتاب خود به کار نبرده و تنها می توان گفت این واژه نزد وی، گاهی به معنای لغوی آن به کار رفته است.3اما واژه ی کلام را به معنای مختلف به کار برده است. کلام به معنی Read، به معنی نثر Prosa، به منعی لغتSpracheبه معنی جمله Staze.امّا از این استعمالات نمی توان به معنی دقیق وتعریف مشخصی به اصطلاح جمله نزدوی دست یافت. 


شاید از مبرّد، به عنوان اولین کسی که اصطلاح جمله را به کار برده است بتوان نام برد وی در المقتضب می گوید:فاعل از آن جهت مرفوع است که با فعل، جمله ای قابل سکوت تشکیل می دهد به گونه ای که برای مخاطب دارای فایده است.4و شاگردش ابن سرّاج ، پس از او در تقسیم جمل می گوید:جمل مفید بر دو قسم است:یا فعل و فاعل و یا مبتدا و خبر.5

تقاسیم جمله 
 

پس از آن که با مفهوم جمله در زبان عربی آشنا گشتیم، ضروری است به بررسی تقسیم های مختلف جمله از زوایای گوناگون بپردازیم

تقسیم اول :بسیط و مرکب 
 

1ـ جمله بسیط:جمله بسیط،جمله ای را گویند که بدون هیچ عنصر اضافی، تنها مبتنی بر مسند و مسندٌ الیه است، مانند:قَامَ زَیدٌ ، زَیدٌ قَائِمٌ .
2ـ جمله مرکب1:جمله مرکب از دو جمله ی بسیط ساخته می شود و گاهی نیز از بیش از دو جمله ، نوع اول را ترکیب مفرد و نوع دوم را ترکیب متعدّد می نامند. 
ترکیب مفرد:در این نوع، دو جمله ی بسیط و مستقل از هم ، پس از ربط به واسطه ی یکی از ادوات ربط، یک جمله می گردد در این صورت، جمله او را جمله اصلی و جمله دوم را جمله مرتبط نام می نهیم.روابط، معمولاً ،قبل از جمله دوم و بدون هیچ فاصله می آید ، مانند واو، ولو، ولا، فاء، ثم، حتّی، ام منقطعه ،مانند جاء زید فعمرو. 
ترکیب متعدد:جمله هایی است که مرکب از بیش از دو جمله و در عین حال دارای وحدت سیاق و موضوع است و این تعدّد ،غالباً با تکرار رابط است.این نوع از جمل در نثرهای ادبی و متون علمی روزنامه ها به کار می رود مانند قول خدای تعالی:و لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ مِن سُلالةٍ مِن طینِ ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَةً فی قَرارٍ مَّکینٍ ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةً عِظاماً فَکَسَونَا العِظامَ لَحماً ثُمَّ اَنشَانَاهُ خلقاً آخَرَ فَتَبارکَ اللهُ أحسَنُ الخالِقینَ(المؤمنون/14،13،12
گاه ممکن است این تعدّد به غیر عطف بلکه به تفریع باشد، مانند قول خدای تعالی:ظَهَرَ الفَسادُ فی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِ ی النَّاسِ لِیُذیقَهُم بَعضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُم یُرجِعُونَ(الروم /41
و یا، هم با عطف و هم با تفریع ، مانند قول خدای تعالی:هُوَ الَّذی یُسَیِّرُکُم فِی البرِّ وَ البَحرِ حتّی اِذا کُنتُم فِی الفُلکِ و َ جَرَینَ بِهِم بِریحٍ طَیِّبَةٍ وَ فَرحُوا بِها جاءَتها ریحٌ عاصفٌ وَ جاءَهُمُ المَوجُ مِن کُلِّ مَکانٍ وَ ظَنُّوا اَنَّهُم اُحیطَ بِهِم دَعَوُ اللهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ لَئِن اَنجَیتَنا مِن هذِه لَنَکوُنَنَّ مِنَ الشّاکرِینَ(یونس /22

تقسیم دوم:جمله اسمیّه، جمله فعلیّه ، جمله شرطیّه 
 

1ـ جمله اسمیّه 
 

جمله اسمیّه، جمله ای است که مرکب از مبتدا و خبر، یعنی مرکب از مسندٌ الیه و مسند باشد.و بعضی در تعریف جمله اسمیّه و فعلیّه گفته اند:اسمیّه آن است که صدرش اسم و فعلیّه ان است که صدرش فعل باشد1.لیکن این تعریف نیاز به توضیح و رفع ابهام موارد مشتبه است، باید روشن شود که مقصود از صدر چیست؟
توضیح این که ، مقصود از صدر همان مسندٌ الیه در جمله اسمیه و مسند در جمله فعلیه است و هر آنچه بر این دو، از اسماء و حروف مقدّم گردد در تعیین نوع جمله مدخلیّتی ندارد. 
گفتنی است که نحویان گفته اند:اصل در مبتدا، معرفه بودن است،سیبویه ضمن ذکر این اصل،هدف آن را عدم فایده در اخبار از نکره بیان کرده، وی می گوید:و لو قلت:رجل ذاهب لم یحسن حتی تعرفه بشیء فتقول :راکب من بنی فلان سائر...فاصل الابتداء للمعرفة.2
علّت شرط معرفه بودن مبتداء ،عدم فایده در خبر دادن از نکره است، مثلاً اگر گفته شود:رجل مات، در این خبر هیچ فایده ای به مخاطب نمی رسد. 
سیبویه با مثال ، نکره ی مخصّصه را نیز قابل ابتدا دانسته ، مبرّد؛ دیگر دانشمند نحوی در این خصوص با توضیح وتعریف روشن تر، نکره مخصّصه را نیز صراحتاً دارای جواز ابتدا می داند،ان جا که گفته است :و اما المبتدا فلا یکون الا.معرفة أو ما قارب المعرفة من النکرات.3
و از سوی دیگر ، اصل در خبر،نکره بودن است.سیبویه معتقد است بهترین جمله اسمیّه، آن است که رعایت اصل در مبتدا؛ یعنی معرفه بودن واصل در خبر، یعنی نکرده بودن، شده باشد.پس بهترین جمله اسمیّه ، ترکیبی از یک معرفه و نکره است.1
البته جایز است بر خلاف اصل مبتدا و خبر هر دومعرفه باشند، مانند الله ربنا ، عبدالقاهر جرجانی فرق زیبایی در مبتدا و خبری که هر دومعرفه باشند با مبتدا و خبری که از نظر تعریف و تنکیر متفاوت باشند، ذکر کرده است، وی می گوید :در جمله هایی مثل زید منطلق، که طبق اصل، مبتدا معرفه و خبر نکره امده است، روی سخن با کسی است که از ثبوت یا حدوث خبر،آگاهی ندارد، لیکن در مثل جمله:زید المنطلق، که هر دو معرفه آمده است، شنونده حدوث یا ثبوت اسناد را می داند لیکن نمی داند که این مسند از آن زید است یا عمرو.2
معارف همه از نظر تعریف دریک رتبه قرار ندارند و بعضی نسبت به بعضی دیگر اعرف می باشند، ترتیب مشهور معارف از نظر رتبه چنین است:1-ضمیر 2-علم 3-اسم اشاره 4-اسم موصول 5-ذواللام 6-مضاف به یکی از معارف.3
دومین شرط مبتدا، تقدّم بر خبر است .نحویان این شرط را نیز ذکر کرده اند :سیبویه می گوید:فالمبتدا کل اسم ابتدء لبنی علیه کلام...فالابتداء لا یکون الا بمبنی علیه فالمبتدا الاول و المبنی مابعده علیه.4
ملاک تقسیم جمله به اسمیّه و فعلیّه 
1ـملاک مشهور تقسیم جمله به اسمیّه و فعلیّه ، نگاه به صدر جمله است، بدین صورت که اگر جمله با مسندٌ الیه و مبتدا شروع گشت اسمیّه و اگر با مسند و فعل آغاز شد فعلیّه است، و به طور طبیعی تقدّم ادوات و حروف و سایر معمولات، تأثیری در تعیین نوع جمله ندارد 
2ـ بعضی از محقّقان ، تقسیم بندی جمله به اسمیّه و فعلیّه را بر اساس یک تفاوت لفظی صرف می دانند و در پی جستجوی ملاک دیگری دست به تلاش زده اند،مخزومی ملاک معنوی برای این تقسیم پیشنهاد کرده است، وی می گوید: 
اگر مسند دلالت بر تجدّد و حدوث داشته باشد،جمله فعلیّه و اگر دلالت بر ثبوت و دوام دارد جمله اسمیّه است و به طور طبیعی تجدّد از افعال و دوام و ثبوت از اسماء مستفاد است .1
عبد القاهر جرجانی، پیشتاز مباحث معنوی بلاغی ، پیش از او به این نکته اشاره داشته است.2
3ـ بعضی ، ملاک اسمیّه یا فعلیّه بودن جمله را چنین گفته اند:اگر مسند در جمله ای فعل بود، آن فعلیّه و اگر اسم بود، جمله اسمیّه است و بدین ترتیب محل وقوع مسند مدخلیّتی در تعیین فعلیّه و اسمیّه بودن جمله، ندارد، بنابراین از نظر این گروه جمله :طلع البدر و البدر طلع، هر دو فعلیّه است .3
اگر جمله ی:البدر طلع را فعلیّه بدانیم ظاهراً بسیاری از مشکلات نحویان ک زائیده ی مشرب فلسفی است برطرف می گردد.4زیرا دیگر ضرورت ندارد فعل جمله البدر طلع را متحمل ضمیری دانست که به مبتدا بر می گردد و البدر فاعل برای فعل مؤخر است و این نظر مطابق با نحو کوفه است،در حالی که نحویان بصره بر این باورند که فاعل هرگز بر فعل مقدّم نمی شود،چرا که فعل عامل و فاعل معمول و عامل باید مقدّم بر معمول باشد،ایشان گفته اند:
و بعد فعل فاعل فان ظهر فهو و الا فضمیر استتر 

2ـ جمله فعلیّه 
 

جمله فعلیّه، جمله ای است مرکب از فعل تام و یا فعل ناقص
فعل ماضی تام، مانند :ذهب أخوک إلی المدرسة .ومانند قول خدای تعالی:فَأَصابَهُم سَیِّئاتُ ما عَمِلوُا (النحل /34).و قوله تعالی :وَحاقَ بِهِم مَّا کانُوا بِهِ یَستَهزِئُونَ(النحل /34)هَداهُ اِلی صِراطٍ مُّستَقیمٍ(النحل 121
فعل مضارع تام، مانند:یذهب أخوک الی المدرسة و مانند قول خدای تعالی:یُنبِتُ لَکُم بِهِ الزَّرَع(النحل/11).یُثَبِّتُ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا بالقَولِ الثّابِتِ (ابراهیم /27)یَهدی لِلَّتی هِیَ أقوَمُ(الا سراء/9
فعل امر تام، مانند:قم مبکرا، وصلِ حاضرا.و مانندقول خدای تعالی :اِهدِنا الصِّراطَ المُستقَیمَ(الفتاحه /6)وَ قُل رَّبِّ أدخِلنی مُدخَلَ صِدقٍ(الاسراء/80
فعل ناقص، مانند :کان الله علیما 
هر فعلی نیاز به فاعل دارد همان گونه که ابن مالک گفته است،فاعل ممکن است به صورت های مختلف ظاهر گردد:
و بعد فعل فاعل فان ظهر فهو و الا فضمیر استتر 
فاعل، یا به صورت اسم ظاهر است مانند:خلق الله الخلق 
و یا ضمیر متّصل بارز مانند :کتبت الواجب. 
مانند قول خدای تعالی:وَرَبطنا عَلی قُلوُبِهِم (الکهف/14
یا ضمیر مستتر ،مانند :احترم الکبیر.و لا تهمل عملک .مانند قول خدای تعالی:وَ أَنِ احکُم بَینَهُم بِما أَنزَلَ اللهُ و لا تَتَّبِع أَهواءَهُم (المائده /49
اگر یکی از متعلّقات فعل همچون مفعولٌ به، ظرف، جار و مجرور، مفعول مطلق و حال بر فعل مقدّم شود هم چنان جمله فعلیّه است: 
تقدیم مفعولٌ به ، مانند قول خدای تعالی:فَفریقاً کَذَّبتُم وَ فَریقاً تَقتُلونَ(البقره /87
تقدیم ظرف، مانند قول خدای تعالی:اَلیَومَ اَکمَُلتُ لَکُم دینکُم (المائده /3
تقدیم جار و مجرور ف مانند قول خدای تعالی:فَبِایِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَّذِبانِ (الرحمن /13
تقدیم مفعول مطلق، مانند قول خدای تعالی:اَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ (الشعراء/227
تقدیم حال ، مانند قول خدای تعالی:خشعا أبصارهم یخرجون من الأجداث (غافر /81
و نیز اگر یکی از حروف بر فعل در آید،جمله همچنان فعلیّه است: 
تقدیم حرف استفهام مانند قول خدای تعالی:هل أَتی عَلَی الاِنسانِ حینٌ مِنَ الدَّهرِ (الانسان/1
تقدیم حرف شرط ، مانند قول خدای تعالی :لَو لا أخَّرتَنی اِلی أَجَلٍ قَریبٍ(المنافقون /10
تقدیم حرف تحقیق ، مانند :قد قامت الصلاة
تقدیم حرف ندا، مانند قول خدای تعالی:یا نِساءَ النَّبِیِّ لَستُنَّ کَاَحَدٍ مِنَ النِّساءِ (الاحزاب /32
تقدیم حرف قسم، مانند قول خدای تعالی :وَ الفَجرِ وَ لیالٍ عَشرٍ (الفجر /1،2

3ـ جمله شرطیّه 
 

جمله شرطیّه ، جمله ای است که در صدر آن یکی از ادوات شرط باشد، و می دانیم که ادات شرط یا حرف است و یا اسم و از نظر عمل یا جازم است و یا غیر جازم،از این رو ادات شرط در چهار بخش بررسی می شود: 
1ـ اسم شرط جازم، مانند قول خدای تعالی:ما تَفعَلُوا مِن خَیرٍ یَعَلمهُ اللهُ (البقره/197
2ـ اسم شرط غیر جازم، مانند قول خدای تعالی :اِذا مَا ابتَلیهُ رَبُّهُ فَاَکرَمَهُ وَ نَعَّمَه فَیَقُولُ رَبّی أکرَمَنِ(الفجر /15
3ـ حرف شرط جازم، مانند قول خدای تعالی:اِن تَعُدُّوا نِعمَةَ اللهِ لا تُحصوُها (ابراهیم /34
4ـ حرف شرط غیر جازم، مانند قول خدای تعالی:لو کانَ فیهِما آلِهَةٌ اِلَّا اللهُ لَفَسَدتَا (الانبیاء/22
خلیل و مبرّد، به جمله شرطیّه اشاره نکرده اند.1لیکن زمخشری این نوع از جمله را صراحتاً ذکر کرده است،وی مثال این قسم را در بخش خبر مبتدا آورده و یک نوع از انواع خبر را جمله شرطیّه دانسته است :بکر آن تعطه یشکرک.2دیگر:نحاة، این نوع جمله را فعلیّه یا اسمیّه می دانند:
جمله فعلیّه اگر صدر آن حرف شرط و فعل باشد و یا اسم شرطی که معمول فعل است.3و جمله اسمیّه اگر صدر آن حرف شرط و مبتدا و یا اسم شرطی که معمول فعل نباشد.4 البتّه به نظر می رسد چون جمله شرط حتماً باید فعل باشد و حتّی اگر اسم،پس از ادات شرط وجود داشت، فعلی در تقدیر می گیرند؛ مانند :اذا السماء انفطرت ف و اذا الشمس کوّرت، بنابراین اگر جمله شرطیّه را بخواهیم جزء مستقل ندانیم حتماً فعلیّه است.ابن هشام نیز جمله شرطیّه را نوعی از جمله فعلیّه می داند.5
لیکن، حق همان رای زمخشری است، زیرا جمله یا بر اساس ترکیب اسنادی است مانند فعل و فاعل یا مبتدا و خبر و یا بر اساس ترکیب شرطی است. 
تعلیل ابن یعیش در استقلال جمله شرطیّه از اسمیّه و فعلیّه ، استدلال محکم و منطقی است .وی می گوید:اگر چه جمله شرطیّه در اصل در زمره جُمَلِ فعلیّه می باشد و اصل در جمله فعلیّه آن است که با فاعل استقلال می یابد ؛مانند قَامَ زید، جز آن که چون حرف شرط بر این جمله وارد گشت دو جمله شرط و جزا را به هم مربوط ساخت تا آن که مانند یک جمله گشتند و حکم آن ها مانند مبتدا و خبر شد، همان گونه که مبتدا جز با خبر کامل نشود، شرط نیز تنها با آمدن جز استقلال می یابد. 
و دلیل دیگر بر استقلال جمله شرطیّه ، این که اگر خبر مبتدا واقع شود و می دانیم که جمله خبریّه نیازمند رابط است، وجود یک ضمیر در شرط یا جزا به عنوان عائد کفایت می کند،مانند:زیدان تکرمه یشکرک عمرو .ضمیر ها ء در تکرمه عائد به زید است و در جزا رابطی وجود ندارد و ممکن است این رابط در جواب باشد، مانند :زید ان 
یقم عمرو اکرمه.البته وجود ضمیر عائد هم در شرط و هم در جزا نیز جایز است نه لازم مانند:زید ان یقم اکرمه.
3.الکتاب،119/1و 208
4.المقتضب8/1
5.الاصول فی النحو،70/1
_________

complex sentence 
_______
فی النحو العربی،39
2دلائل الاعجاز،133
3فی النحو العربی،42
4دراسات نقدیّه ،129/1
_________
1المغنّی ،ص492
2الکتاب، 329/1
3المقتضب،127/4
_______
الکتاب ،328/1
2دلائل الاعجاز،125
3المقرب ابن عصفور222/1
4الکتاب ،126/2
________ 
المقتضب،126/4و شرح الکافیه،254/2
2المفصل ،ص13
3المغنّی ص421
4الهمع،96/1
5مغنی اللبییب،ص492
__________
منبع:پایگاه نور شماره14