جمله در هر زبان کلید اصلی ارتباط است،بررسی جمل و اشباه جمل در زبان عربی به جهت انتقال بحث اعراب به جمله ها،دارای اهمیّت ویژه است.بررسی جمله و کلام و قول و فرق میان این اصطلاحات و انواع جمل از نظر اعرابی و غیره، از جمله مباحثی است که بعضی از نحویان به طور پراکنده در کتب گوناگون به آن اشارتی داشته اند،لیکن بررسی انوع جمل با احاطه به همه جمله ها کاری است که کمتر بدان پرداخته شده است.در این مقاله علاوه بر ارائه تعاریف دقیق از مصطلحات مطلوب با رویکری جدید در جمل واشباه جمل،به تقسیم جمل در زبان عربی و بویژه در قرآن کریم پرداخته شده است .بدیهی است این تعاریف جدید و تقسیمهای نوین، غالباً به طور کامل یا ریشه ای، متّکی بر اقوال دانشمندان و مفسّرین پیشین و پراکنده در کتب مختلف است که در لباسی نو و همراه با دستاوردهای نوین،برای نسل جدید عرضه می گردد 


 

 

 




 

چکیده 

مقدّمه 
 

بعضی از دانشمندان زبان عربی در کتب خود،به گوشه هایی از مبحث جمل و اشباه جمل و اعراب آن ها اشارتی کوتاه و پراکنده داشته اند، و از جانب هیچ یک کتاب مفصّلی در باب جمل به رشته تحریر در نیامده است، جز آن که ابن هشام که پیشتاز اعراب جمل به شمار می آید،باب چهارم کتاب مغنی اللبیب را به جمل واعرابِ جمل، اختصاص داده است و دیگر نحویان،بدون آن که بنیانی نو نهاده باشند به کار شرح و توضیح عبارات و شواهد موارد استشهاد ابن هشام پرداخته اند،از این رو ریشه ی تاریخی پژوهش جمل را می توان به قرن هشتم و کار ارزشمند ابن هشام ارجاع داد 
شرح اصطلاحات و تفاوت ها 
برای تبیین مباحث جمله،ناگزیر از شناخت و معرفی پاره ای از اصطلاحات مانند:
لفظ، کلمه،قول ،کلام و کلام هستیم. 
لفظ در لغت به معنی رمی ، انداختن و پرتاب کردن است،عرب می گوید:أکلتُ لاتَّمرةَ و لفظتُ النَّواة،1یعنی خرما را خوردم و هسته ی ان را بیرون انداختم.و در اصطلاح، صدایی است که تکیه بر یکی از مخارج حروف دارد. 
لفظ بر دو قسم است؛لفظ مهمل و لفظ مستعمل ، لفظ مستعمل دارای معنا است مانند زید و لفظ مهمل دارای معنا نیست و تنها صدایی است که بر یکی از مخار ج حروف تکیه دارد مانند دیز.
ازریشه:ک ل م، سه واژه کَلِم و کَلِمَه و کَلام اشتقاق یافته است،کلمه در لغت از کَلم به معنای جُرح و جراحت و جمع آن کُلُوم -بر وزن و به معنی جروح -است، کلمه را از آن جهت از این مادّه مشتق کرده اند که گاه تأثیر الفاظ و کلمات از اثر نیزه و شمشیر و هر سلاح دیگر بیشتر است و جراحتی ماندگارتر بر :جای می گذارد، تا جایی که گفته اند:
جراحاتُ السِّنان لَها التیامُ و لا یلتَامُ مَا جَرَحَ الِّسانُ
کلمه در اصطلاح ، عبارت است از لفظی که در بردارنده ی معنای خاص باشد.به عبارت دیگر ،کلمه لفظی است که برای معنایی وضع گشته به گونه ای که هر گاه این واژه گفته شود،آن معنا فهمیده می شود،مانند:زید.
کلمه درزبان عربی به سه قسم؛یعنی اسم و فعل و حرف تقسیم می گردد، از ترکیب کلمات،کلام و جمله به وجود می آید 
کَلِم مانند شَجَر و بَقَر، اسم جنس جمعی ، و مفرد آن کَلِمه است.1و کلم حداقل مرکب از سه واژه است،مانند:ان قَامَ زَیدٌ، و کلام باید مفید فایده باشد. 
ابن منظور گفته است:الکلم لا یکون أقلّ من ثلاث کلمات لانه جمع کلمه.2
ابن جنی گفته است الکلم...جمع کلمة بمنزلة سلمة و سلم و نبقة و نبق.3
معنای کلم در اصطلاح نحاة نزدیک به معنای لغوی آن است:
سیبویه گفته است:هذا باب علم ما الکلم من العربیة(4)،وی کلم را برای تفسیر سه چیز یعنی اسم و فعل و حرف برگزیده است. 
کلام و کلمه از جمله اصطلاحاتی است که با علم نحو تولّد یافته است، در روایات آمده است که امام علی (ع)واضع علم نحو، به ابوالاسود دئلی فرمودند:الکلام ُ کلّه اسم او فعل او حرف، و رد بعضی از روایات دیگر از قول حضرت چنین آمده است:الکلمة امّا اسم أو فعل أو حرف 
برای کلام چهار معنی آورده اند:
1ـ الحدث الذی هو التکلیم تقول:أعجبنی کلامک زیدا ای تکلمیک ایّاه ،در این معنی کلام به معنی مطلق سخن گفتن با دیگران است. 
2ـ ما فی النفس مما یُعبّر عنه باللفظ المفید، کلام همه ی ما فی الضمیر است که از آن به لفظ مفید تعبیر می شود 
3ـ ما تحصل به الفائدةسواء کان لفظاأو خطّا أو اشارة أو ما نطق به لسان الحال، هر آنچه فایده رساند، چه با لفظ یا خط و یا اشاره یا زبان حال باشد .1
4ـ اللفظ المرکب افاد او لم یفد، هر لفظ مرکبی چه مفید فایده باشد و چه فایده ای بر آن مترتب نباشد .2
قول،عبارت است از لفظی که بر معنایی دلالت کند چه آن لفظ مفرد باشد و چه مرکب، چه سکوت بر آن صحیح باشد و چه نباشد، از این رو اعم از کلمه است چون بر مفرد و غیر مفرد اطلاق می شود، در حالی که کلمه بر مرکب گفته نمی شود و اعم از کلام است چون بر مفید و غیر مفید صدق دارد و کلام بر مفید فقط صادق است و نیز اعم از کَلِم است چون بر مرکب از دوکلمه و بیشتر اطلاق می شود و کَلِم بر مرکب از دو کلمه اطلاق نمی شود، پس نسبت، بین قول و این سه عموم و خصوص مطلق است زیرا هیچ یک از آن سه بدون قول موجود نمی شود ولی قول بدون آن ها موجود می شود و مانند غلام زید، کلام نیست چون فایده ندارد و کَلِم نیست چون سه کلمه نیست و کلمه نیست چون بیشتر از یک کلمه است 
ابن مالک گفته است:
واحِدهُ کَلِمَةٌ و القَولُ عَمَ و کلِمَةُ بهَا کلامٌ قَد یومً
و گاهی مقصود از قول، همان کلام است.ظاهراً قول مجموعه اصواتی است که مفید باشد.3
ابن هشام گفته است :والقول عبارة عن اللفظ الدالّ علی معنی فهو أعم من الکلام و الکلمة عموما مطلقا لا عموما من وجه و تطلق الکلمة لغة و یراد بها الکلام نحو:کلا إنها کلمة هو قائلها 
جمله در لغت، به دسته ای از یک چیز گویند، در کتب لغت می خوانیم:الجملة فی اللغة جماعة الشیء، و أجمل الشیء:جمعه بعد تفرقه و اجمل له الحساب کذلک.4 یعنی 
آن چیز را پس از پراکندگی گرآوری نمود.و جمله را از آن جهت جمله نامیده اند که پاره کلمات پراکنده را برای رساندن معنای گرد آورده است. 
مقصود از مفرد، در مقابل جمله، اسم یا فعل بدون فاعل و یا حرف است .1
جمله در اصطلاح نحویا ن ،مرادف با کلام در قرن سوم است. جمله مرکب از دو اسم یا اسم و فعل است مانند:زَیدٌ عَالِمُ و عَلِمَ زَیدٌ و کلام می تواند همان جمله باشد یا ترکیبی از چند جمله .2
دو دیدگاه در نزد نحویان در ارتباط با جمله و کلام به چشم می خورد .دیدگاه اول بر این باوراست که کلام غیر از جمله است و دیدگاه دوم کلام را عین جمله می داند. 
بعضی از نحویان، کلام و جمله را با هم متفاوت می دانند،مانند ابن جنی و رضی با اندک اختلافی که با یکدیگر دارند،ابن جنی (ت392ه)، کلام را در حکم جنس برای جمله می دانند مانند واژه انسان که اسم جنس برای ابناء بشر است و هر مصدری جنس برای افراد خود می باشد مانند قیام که اگر یک بار فعل قیام واقع شود یا دو بار صد بار می توان به همه آنها اطلاق قیام نمود:اذا قام قومة واحدة فقد کان منه قیام و اذا قام قومتین فقد کان منه قیام و اذا قام مئة قومه فقد کان منه قیام فالکلام اذا انما هو جنس للجمل التوأم مفردها و مثناها و مجموعها.3
و رضی (ت686ه)،در فرق میان جمله و کلام گفته است : جمله آن است که متضمّن اسناد اصلی است، خواه مقصود باشد و خواه واسطه ای برای تکمیل جمله ی دیگر باشد، مانند جمله خبریه و کلام، آن است که متضمّن اسناد اصلی است و مقصود است پس هر کلامی نزد رضی جمله است و هر جمله ای الزاماً کلام نیست .4
ابن هشام بر این باور است که کلام با جمله متفاوت است.وی می گوید شرط کلام افایده فایده است در حالی که جمله چنین شرطی ندارد از این رو می گویند جملة
الشرط و جملة الجواب جمله صله و ما می دانیم که این گونه جمله ها معنای کامل مفیدی ندارد.1
ابن مالک به روشنی تفاوت جمله و کلام را تبیین کرده است، و اگر چه جای بحث جمله و اقسام آن در الفیه ی ابن مالک خالی است، لیکن در آغاز الفیه به تعریف کلام پرداخته است، وی در تعریف کلام گفته است:الکلام ما تضمن من الکَلِم اسنادا مفیدا مقصود لذاته.2از نظر ابن مالک قید لذاته تنها وجه تمایز کلام از جمله است،صله ،خبریه، حالیه، نعتیه، اینها مقصود لذاته نیست، پس به ان ها جمله اطلاق می شود ولی کلام نیست مثل جمله قَام ابوه در عبارت:جاءالذی قَامَ ابوه، زیرا اسناد در آن مقصود لذاته نیست، بلکه برای تعیین موصول و توضیح آن به کار رفته است. 
سیوطی نیز جمله و کلام را دو چیز می داند .وی در تعریف جمله گفته است:القول المرکب، سپس اضافه می کند که استادش ،کافیجی، نیز در آغاز بر همین باور بوده و سپس ترادف میان جمله و کلام را برگزید.
دلیل کافیجی این است که ما می دانیم هر مرکبی را بالضروره جمله نمی نامند و اگر به شرط و جواب و صله نیز جمله می گویند به اعتبار ما کان است که دارای استقلاق و مقصود بذاته بوده است، پس این از باب آتوالیتامی اموالهم است که اطلاق یتیم بر فرد بالغ به اعتبار ماکان مجازاً درست است.3
تفتازانی می گوید:اگر چه بعضی، جمله و کلام را مترادف قرار داده اندولی مشهور آن است که جمله اعم از کلام است زیرا کلام، چیزی است که متضمّن اسناد اصلی باشد ومقصود لذاته و جمله، متضمّن اسناد اصلی است خواه مقصود لذاته باشد و خواه نباشد، بنابراین مصدر و صفات مسنده به فاعل ،چون اسنادشان اصلی نیست نه کلامند و نه جمله.و جمله خبریه، وصفیه و صله و مانند این ها چون مقصود لغیره است، جمله اند و کلام نیستند 
و بعضی دیگر مانند زمخشری وابن یعیش، کلام و جمله را یک چیز می دانند.زمخشری (ت538 ه )می گوید :کلام ،مرکب از دو اسم مانند زید اخو ک و یا فعل و اسم است مانند ضرب زید و ان را جمله نیز می نامند.1و ابن یعیش می گوید:بدان کلام در نزد نحویان عبارت است از هرلفظ مستقلی که مفید معنا باشد و آن را جمله نیز می نامند2

نویسنده :**دکتر سید رضا نجفی

پی نوشت:
 1.این مقاله مستخرج از طرح پژوهشی جمل و اشباه جمله صموب دانشگاه آزاد اسلامی واحد فلاورجان است

ـــــــــــــــــــــــــــــ
1.شرح جامی،عبدالرحمن جامی، المکتبة العلمیة الاسلامیة ،طهران،1376،ق ص3
_________
1.اسم جنس جمعی، آن است که فرقش با مفردش به تای مدور و یا یای مشدد است مانند بقر و بقرة و عرب و عربی 
2.لسان العرب، ابن منظور، ماده کلم 
3.الخصائص 25/1
4.الکتاب 12/1
____________
1.شرح شذور الذهب، ابن هشام ،تحقیق محی الدین ،صص29-27
2.همع الهوامع 29/1
3.اوضح المسالک ،ابن هشام ،ص3
4.لسان العرب مادّه جمل 
___________
1.شرح الکافیه،2/39و المغنّی ص499
2.الخصائص،32/1
3.الخصائص،27/1
4.شرح الکافیة فی النحو،8/1
_____________
1.مغنّی ،ص490
2.السهیل،ص3
3.همع الهوامع 
____________
1.المفصل فی علم العربیة
2.شرح المفصل، 18/1
**استادیار دانشگاه اصفهان و فلاورجان 1
 

منبع:پایگاه نور شماره14