دانلود فایل پی دی اف

دانلود فایل ورد

 


♦♦♦قواعد اعلال♦♦♦

صرف ساده-محمد رضا طباطبائی-پاورقی مصطفی خراسانی-صفحة81

تدوین:‌مجیدعلیپورمقدم - مدرسه علمیه سیادت

قاعدة اول:....» حرکتشان به ماقبل داده می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو» و «یاء» متحرّک اگر عین الفعل کلمه واقع شوند و ماقبلشان حرف صحیح و ساکن باشد ، حرکتشان به ماقبل داده می شود مانند: 

 

  یَقْوُلُ....»یَقُوْلُ 

  / یَبْیِعُ....»یَبِیْعُ   / یَخْوَفُ ....»یَخَوْفُ (‌یَخافُ)[1] برخلاف«فِتْیَة» یقول یقول

قاعدة دوم:....» حرکتشان به ماقبل داده می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو»و«یاء» مضموم یا مکسور اگر در اثناء کلمه[2] واقع شوند وعین الفعل یا لام الفعل باشندوما قبلشان حرف صحیح و متحرّک باشد پس از سلب حرکت ما قبل، حرکتشان به ما قبل داده می شود مانند:

قُوِلَ....»قِوْلَ(قیلَ)[3]  / بُیِعَ....»بِیْعَ   / یَدْعُوُوْنَ ....» یَدْعُوْوْنَ (‌یَدْعُونَ)  / رَضِیُوْا ....»رَضُیْوْا (رَضُوا)

خَشِیُوا ....» خَشُیْوْا (خَشُوا) [ صیغه سه ماضی ناقص یایی از خَشِیَ]

 یَدْعُوُوْنَ....» یَدْعُوْوْنَ  (یَدْعُونَ)

 قاعدة سوم:....» حرکتشان حذف می شود[وخودشان ساکن می شوند]

«واو»مضموم ماقبل مضموم و یاء‌مضموم یا مکسور ماقبل مکسوراگر در آخر کلمه قرار گیرند،‌حرکتشان می افتد مانند:‌    یَدْعُوُ....»یَدْعُو  / یَرْمِیُ ....» یَرْمی  / رامِیِ ....» رامی  / ثانیُ ....» ثانیْ

یَدْعُوُ....»یَدْعُوْ 

 

قاعدة‌ چهارم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو ساکن ماقبل مکسور ، قلب به یاء‌ می شود مانند:‌قِوْلَ ....»قیلَ  / مِوْزان ....»میزان

مِوْزان....» مِیزان

قاعدة‌پنجم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو در صورتی که لام الفعل باشد و ماقبل آن مکسور ،‌قلب به یاء می شود مانند:

دُعِوَ....»دُعِیَ /دُعِوْنَ....» دُعینَ /داعِوُ ....»داعِیُ (داعِیْ نْ....»داعٍ) برخلاف «رَخُوَ» و رَجَوَ....»رجا

دُعِوَ....»دُعِیَ

قاعدة ششم:....» قلب به یاء‌ می شود

واو در صورتی که لام الفعل باشد و ماقبل آن مفتوح ، قلب به یاء می شود مشروط بر این که حرف چهارم به بعد کلمه باشد مانند:

یُدْعَوُ ....»یُدْعَیُ(یُدْعی.)  / یُدْعَوْنَ....»یُدْعَیْنَ     برخلاف دَعَوَ(دعا)

یُدْعَوْنَ....»یُدْعَیْنَ

*باید توجه داشت که این قاعده  بر قاعدةهشتم اعلال،‌مقدم است یعنی در مواردی که امکان اجرای هر دو قاعده باشد ، اوّل این قاعده جاری می شود و سپس قاعدة هشتم(البته بعضی از صرفیون این مطلب را قبول نداشته،بدون اجرای قاعدة ششم ،‌رأساً قاعدة هشتم را اجرا می نماید(شرح رضی،ج3،ص166)

[توجه:‌یُدْعَوْنَ، صیغة3مضارع مجهول از دَعَوَ است و خودش نتیجه چند اعلال است (یُدْعَیُونَ..1..»یُدْعَاْوْنَ..10..»یُدْعَوْنَ) حال این سؤال پیش می آید که آیا بعد از این باز هم در ادامه قاعده 6 روی آن اجرامی شود(یُدْعَوْنَ..6....»یُدعَینَ). در کتاب صرف متوسط صفحة 213، به «یُدْعَوْنَ» کفایت کرده است و قاعده 6 را اجرا نکرده است.]

قاعدة هفتم: ....» قلب به واو می شود

یاء ساکن ما قبل مضموم ، قلب به واو می شود مشروط به اینکه فاء‌الفعل باشد[4] [ولی در اول کلمه نباشد]مانند:               یُیْسِرُ....» یُوسِرُ    / مُیْسِر....»مُوسِر

یُیْسِرُ....» یُوسِرُ     

قاعدة هشتم:....» قلب به الف می شوند

«واو» و «یاء» متحرّک ماقبل مفتوح قلب به الف می شوند مانند:

دَعَوَ ....»دَعی.  /«یُدْعَوُ» یُدْعَیُ....»یُدْعی.  

دَعَوَ ....»دَعا

 مشروط به اینکه حرکت آن ها عارضی نباشد مانند حرکت قبل از الف(دَعَوا) یا یاء‌نسبت(رَضَوِیّ) یا علامت تثنیه(فَتَیانِ- فَتَیَـیْنِ) یا نون تأکید(اِخْشَوُنَّ) و یا حرکتی که به جهت دفع التقاء‌ساکنین باشد (اِخشَوُ اللهَ)[5]

وهمچنین است اگر واو و یاء‌در موضع حرکت باشند یعنی به جهت جریان قواعد اعلال سکونی در همین کلمه ساکن شده باشندمانند: (یَخْوَفُ)یَخَوْفُ....»یَخافُ / یُبْیَعُ، یُبَیْعُ....»یُبَاعُ

تبصره : این قاعده در فاء الفعل جاری نمی شودمانند: یَوَدُّ و تَیَسَّرُ  (یادُّ«غلط»-تاسَّرُ«غلط»)

قاعده نهم:‌....» ‌قلب به واو  و ، قلب به یاء می شود

الف ماقبل مضموم،‌قلب به واو و                        الف ماقبل مکسور ، قلب به یاء می شود مانند:

قابَلَ....»قُابِلَ...»قُوبِلَ  /مِصبِاح...»مُصَیبِیح

قاعده دهم:....»حذف

حرف علّه در التقاء‌ساکنین حذف می شود[6] مانند: قُوْلْ....»قُلْ  / بِیْعْ....»بِعْ / خافْ ....» خَفْ

تفصیل این قاعده در فصل دوم خاتمه خواهد  آمد.

قُوْلْ....»قُلْ 

 

 نکات:

1- از این قواعد دهگانه ، سه قاعدة اول مربوط به اعلال سکونی است و شش قاعدة بعد مربوط به اعلال قلبی وقاعدة دهم مربوط به اعلال حذفی

2- در تزاحم بین قواعد قلبی و سکونی ،‌قاعدة قلبی بر سکونی مقدم است مثلا خَوِقَ می شود خافَ نه خِوْفَ ( که بشود خیفَ)

تبصره:

حرف عله در موارد زیر در حکم حرف صحیح است و اعلال نمی شود

1- عین الفعل لفیف مقرون مانند....»قَوِیَ (قای«غلط»)و یَحیی.

2- عین الفعل کلماتی که به معنی عیب یا رنگ باشند ....» عَوِرَ(عارَ«غلط») حَوِلَ(حالَ«غلط») ، قَوِدَ(غادَ)، اَسْوَد(اسَوْدَ«غلط»)

3-عین الفعل اسم آلت[7] مانند :‌مِقْوَد(مقَوْد«غلط») و  مِخْیَط(مخاط«غلط»)

4-عین الفعل جمع قِلّه[8] مانند:‌اَدْوُر(جمع دار) ،‌اَعیُن(جمع عین) اَنیاب(جمع ناب)‌، اَسْوِرَه(جمع سِوار)‌، اَحْوال و اَحْوِلَه(جمع حَوْل وحال)

5- عین الفعل مصدر مشهور باب تَفعیل مانند: تَقْویم و تَعْیین

6- عین اَفعَل تفضیل واَفعَل وصفی(صفت مُشَبّهَه)مانند:‌اَهْوَنْ» و«اَبْیَض

7-عین الفعل صیغة تعجب مانند:‌ما أقْوَمَ زیداً » و «‌اَقْوِمْ ‌بِزْیدٍ

8- عین الفعل وزن « فَعَلانْ» مانند: جَوَلان ، حَیَوان ، فَوَران ، هَیَجان

9- عین الفعل کلمه ای که بعد از عین الفعل آن حرف مدّ است مانند: جَواد ،‌ طَویل ، بَیان ، غَیُور

گرچه در بعضی از موارد ، اعلال می شود مانند:‌صِوام--»صِیام / مبیوع---»مَبیع |  وتفصیل آن در بحث اجوف و مقدمه بخش اسم خواهد آمد.

10- غیر آخر کلمه ملحق[9]-بحث ملحق در فصل 6 خاتمه خواهد آمدمانند : جَهْوَرَ» و «خَوَرْنَق ، به خلاف مثل اِسْلَنْقی.

11- حرف عله مشدد مانند:‌صُیِّرَ» و «‌مُصَوِّر

12-تَقْوال و تَسْیار (اگر چه مصدر برای فعل اعلال شده هستند ولی اعلال نمی شوند به خاطر اشتباه شدن با « تَقالٍ»(منقوص تَقالی بر وزن تَفاعُل)‌و «تَسار» (صیغه 7 مضارع معلوم)

قَواعد عُمومی اِعلال

حرف ماقبل عله

حرکت حرف عله

جایگاه حرف عله در کلمه

تغییر  در حرف عله

قاعده

ماقبل‌صحیح و ساکن

واو متحرک

عین الفعل

حرکت به ماقبل می‌رود (یَقْوُلُ:یَقُوْلُ)

1

ماقبل‌مضموم یا مکسور

واو مضموم یا مکسور

عین الفعل و یا لام الفعل(در اثناء کلمه باشند)

باسلب حرکت ماقبل، حرکت به ماقبل می‌رود(قُوِلَ:قِوْلَ:قیلَ

2

ماقبل‌مضموم

واو مضموم و در آخرکلمه

 

حرکت می‌افتد

3

ماقبل‌مکسور

واو ساکن

[هم فاء الفعل و هم عین    الفعل آن دیده شده است ]

قلب به یاء

(مِوْزان:میزان) (‌قِوْلَ:قیلَ )

4

ماقبل‌مکسور

واو ساکن

لام الفعل

قلب به یاء

5

ماقبل‌مفتوح

واو

لام الفعل(حرف چهارم به بعد)

قلب به یاء (یدْعَوُ:یُدْعَیُ«یدعی.)

6

ماقبل‌مضموم

یاء ساکن

فاءالفعل

قلب به واو (یُیْسِرُ:یوسِرُ )

7

ماقبل‌مفتوح

«واو» و «‌یاء»‌متحرک

[لام الفعل]

قلب به الف

(دَعَوَ :‌دَعا)(یُدْعَیُ:یُدعَی.)

8

ماقبل‌مضموم

الف

-

قلب به واو(قُابِلَ:قُوبِلَ)

9

ماقبل‌مکسور

الف

-

قلب به یاء(مُصَیْبِاح:مُصَیْبیح)

---

واو ساکن و (بعد آن صحیح وساکن) در یک  کلمه

 

حذف عله(قُوْلْ:قُلْ)

10

       

 



[1] چند مورد از قاعدة فوق مستثنی است

[2] منظور از اثناء کلمه این است که حرف اوّل یا آخر کلمه نباشد[یعنی اگر لام الفعل بود آخرین حرف کلمه نباشد]

[3] در باب قیلَ و بیعَ سه لغت است  1-یاء مانند:‌قیلَ 2-واو مانند‌:قُولَ 3-اشمام ، و آن این است که حرکت ما قبل عین الفعل بین ضمّه و کسره خوانده شود.

[4]شارح  شافیه می گوید: «شرط این است که حرف علّه در وسط کلمه واقع شود  و فاء الفعل بودن مورد توجّه نیست لذا گاه این قاعده در عین الفعل نیز جاری می گردد مانند:‌کُیْلِلَ ( مجهول کَیْلَلَ)....»کُولِلَ «شرح رضی،ج3،ص85»

[5]منظور از عارضی در این جا معنای لغوی آن نیست تا شامل همة حرکات عارضی گردد بلکه اصطلاح خاصی است که تنها شامل پنج مورد مذکور در کتاب می شود

[6]گاهی‌حذف جائز است در نحو:‌سَیِّد،‌مَیِّت‌و قَیَّلوله بر وزن فَیْعِل‌ فَیْعَلُولَه تا این که پس از حذف «‌سَیْد، مَیْت وقَیْلُولَه»‌ گردند.

[7]اسم آلت اسمی است که برآلت ایجاد فعل دلالت کرده ،‌از ثلاثی مجرد برسه وزن مِفْعَل ، مِفْعَلَه و مِفعال ساخته می وشد مانند: مِنْشَر - مِنْشَرَة و مِنْشار

[8]طبق تعریف مصنف در صرف عربی ،‌جمع قله جمعی است که به سه تا ده دلالت می کند و دارای 4 صیغة مشهور است : اَفْعِلَه - اَفعُلْ - فِعْلَه - اَفْعال

[9]  در آخر کلمه ملحق اعلال راه دارد اما در غیر آخر نه ادغام و نه اعلال امکان ندارد